درس اخلاق ایه الله مجتهدی تهرانی

 

حالا كه آمده‏ای طلبه شدی، نیتت را درست كن، یعنی نیتت باید خالص برای ‏خدا باشد، نه این كه حالا پدرت تو را مجبور كرده، آمده‏ای و طلبه شدی، یا این ‏كه پدر می‏خواهد بعد از خودش محراب از دست نرود، تو را فرستاده طلبه ‏شوی، یا برای كارت معافی آمده‏ای، یا برای گرفتن شهریه آمده‏ای، یا با خودت ‏گفتی: حالا كه پشت كنكور گیر كرده‏ایم، برویم طلبه شویم، یا از خانه بیرونت ‏كرده‏اند آمده‏ای حوزه، یا بیكار بوده‏ای آمده‏ای سرگرم بشوی، یا این كه ‏بخواهی رئیس بشوی، یا مقامی یا شهرتی به دست بیاوری، یا مرجع بشوی؛ ‏این‏ها هیچ فایده ندارد، باید خالص خالص و برای خدا باشی.‏

بگو: خدایا آمده‏ام آدم شوم و بعد از این، دست عده‏ای را بگیرم. حاج شیخ ‏عبدالكریم حائری (ره) را در حرم امام حسین(علیه‏السلام) دیدند كه گریه ‏می‏كند و به امام می‏گوید: آقا جان من مجتهد شده‏ام، ولی می‏خواهم آدم ‏بشوم. گفتند: ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل. حاج شیخ عبدالكریم ‏حائری (ره) فرمودند: ملا شدن چه مشكل آدم شدن محال است. این به خاطر ‏این است كه ما در فكر آدم شدن نیستیم. دعا كنید آدم شویم و بمیریم. برسیم ‏و بمیریم. دعا كنیم بارِمان را به مقصد برسانیم و بمیریم.‏

می‏گویند: مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری (ره) نشسته بودند، الاغی ‏آمد. بارش را خالی كردند. الاغ به شیخ نگاه كرد و گوش‏هایش را تكان داد. ‏شیخ ابتدا گریه شدیدی كردند، سپس فرمودند: گویا این الاغ با زبان حال به من ‏گفت: من بارم را به مقصد رساندم، آیا تو هم بارت را به مقصد رسانده‏ای؟!‏

شخصی وارد روستایی شد، دید همه قبرها جلوی درِ خانه‏هاست و سِن ‏مرده‏ها كم است؛ یكی شش ماه، یكی یك سال، یكی سه سال، یكی ده روز. ‏از شخصی پرسید: جریان چیست؟ در جواب گفت: ما اینجا مرده‏ها را جلوی ‏خانه دفن می‏كنیم كه هر روز وقتی از خانه بیرون می‏آییم، به یاد مرگ و آخرت ‏بیفتیم و از خدا بترسیم و در روز، حواسمان جمع باشد و كارهایمان را میزان ‏كنیم و این كه می‏بینی عمرها كم است، علتش این است كه ما عمر را از روزی ‏حساب می‏كنیم كه شخص بیدار شود و خودش را بشناسد (و دست از گناه و ‏معصیت بكشد).‏

اگر این طور باشد، عقیده من این است كه ما غالباً سقط جنین شده‏ایم و اصلا ‏عمری نداریم. دعا كنید بیدار شویم و بفهمیم و بمیریم، و بفهمیم از كجا آمده‏ایم ‏و در كجا هستیم و به كجا خواهیم رفت. حضرت علی (علیه‏السلام) فرمودند: ‏‏«رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ»(1)‏

گاهی وضو بگیر و رو به قبله بنشین و تسبیح را بردار و صد بار بگو: «من كی ‏هستم».(2) حضرت امیر مؤمنان علی(علیه‏السلام) فرمودند: تعجب می‏كنم از ‏كسی كه به دنبال گمشده خویش می‏گردد، ولی به دنبال خودش ‏نمی‏گردد.(3) ما خودمان را گم كرده‏ایم. تا به حال گشته‏ای خودت را پیدا كنی؟

 

صمت ‏

صمت یعنی سكوت. حرف‏هایی كه فایده ندارد، نزن. روایت شده است كه در ‏جنگ احد، یكی از اصحاب پیامبر اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله) پسری داشت كه ‏شهید شد، و آن پسر از گرسنگی سنگی را به شالی بسته و به شكم خود ‏محكم بسته بود (تا كمتر احساس ضعف و گرسنگی كند) و چون مادر بر ‏شهادت او مطلع شد، بر بالین او آمده و نشست و خاك از رخسار او پاك می‏كرد ‏و می‏گفت: ای پسرم! بهشت بر تو گوارا باد. حضرت رسول (صلی‏الله‏علیه‏وآله) ‏فرمودند: تو چه می‏دانی كه می‏گویی بهشت بر او گوارا باد (شاید اهل بهشت ‏نباشد). شاید عادت به سخنان بی‏فایده داشته است.(4)‏

خداوند متعال می‏فرماید: «ما یَلفِظُ مِن قَولٍ إلا لَدَیهِ رَقیبٌ عَتِیدٌ»؛(5) هیچ ‏كلامی از دهان شما بیرون نمی‏آید، مگر این كه نگهبانی آماده است و آن را ‏ضبط می‏كند.‏

نقل می‏كنند: طلبه‏ای از دنیا رفت، چون او را در خواب دیدند، پرسیدند: حالت ‏چطور است. او گفت: مواظب اعمال و گفته‏های خود باشید؛ زیرا حساب و كتاب ‏خدا بسیار دقیق است. یك روز كه باران می‏بارید، من گفتم: به به عجب باران ‏به موقعی! هنوز سر آن یك جمله گرفتارم و به من می‏گویند: مگر ما باران ‏بی‏موقع هم داشته‏ایم؟(6)‏

حضرت علی (علیه‏السلام) فرمودند: «ایّاكَ وَ فُضُولَ الكَلامِ فَإنَّه یُظهِرُ مِن عُیُوبِكَ ‏ما بَطَنَ وَ یُحَرِّكُ عَلَیكَ مِن أَعدائِكَ ما سَكَنَ»؛(7)از حرف زائد و بیهوده دوری كن؛ ‏چرا كه عیوب پنهان تو را آشكار می‏كند و دشمنان تو را، كه با تو كاری ندارند، بر ‏علیه تو تحریك می‏كند.‏

وقتی ما طلبه بودیم، همین كه چند نفر جمع می‏شدیم، هم مباحثم مرحوم ‏حاج شیخ محمود تحریری مفاتیح را دست یكی از رفقا كه صدای خوبی داشت، ‏می‏داد و می‏گفت: از مناجات خمسه عشر بخوان. این مناجات باعث می‏شد ‏كه از سخنان بیهوده خودداری كنیم.‏

شخصی نزد آیت الله العظمی سید احمد خوانساری (ره) آمد و یك ساعت با ‏آقا صحبت كرد. آقا فقط با یك بله جواب او را دادند.(8) بعضی علوم هستند كه ‏جز از راه سكوت نمی‏شود به آن‏ها رسید. غرض این كه حرف‏های زائد را از ‏كلامت خارج كن و هر حرفی را كه نمی‏دانی، نگو و آن چه را هم می‏دانی، ‏همه‏اش را نگو9 و ضمنا به هر كس هم نگو. مخفی نماند كه سخن گفتن ‏بی‏فایده وقتی است كه سخنی بگویی كه اگر آن را نگویی، ضرری به دین و ‏دنیای تو نمی‏رسد و گفتن آن نیز نفعی برای هیچ كس نداشته باشد.‏

 

جوع

جوع یعنی گرسنگی.‏

اندرون از طعام خالی دار ‏      تا در او نور معرفت بینی ‏

تهی از حكمتی به آن علت    ‏ كه پُری از طعام تا بینی

 ‏

غذا كم بخور و تا گرسنه نشده‏ای، نخور، و هنوز سیر نشده‏ای، دست بكش. ‏حضرت امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام) به امام حسن (علیه‏السلام) فرمودند: ‏آیا به تو یاد بدهم چهار خصلت را كه به سبب آن‏ها از طبیب بی نیاز شوی؟ ‏امام حسن(علیه‏السلام) عرض كردند: بله. حضرت فرمودند: بر سر طعام ‏منشین، مگر وقتی كه گرسنه هستی و تا هنوز به غذا اشتها داری، بلند شو و ‏غذا را خوب بجو و هنگامی كه خواستی بخوابی، به بیت الخلأ برو كه اگر این‏ها ‏را انجام دهی، از طب بی‏نیاز می‏شوی.‏

مخصوصا غذای طلبه باید سبك باشد. وقتی ما طلبه بودیم، شب‏ها قدری میوه ‏می‏خوردیم كه سحر بتوانیم بلند شویم. ظهرها هم غذای سبكی می‏خوردیم، ‏گاهی سیب زمینی را در ماست می‏كوبیدیم و نمك می‏ریختیم و این الویه ما ‏می‏شد. گاهی هم آب دوغ خیار، گاهی هم اشكنه درست می‏كردیم و ‏می‏خوردیم. گوشت زیاد نخورید. حضرت امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام) ‏گوشت كم می‏خوردند و می‏فرمودند: «لاتَجعَلُوا بُطُونَكُم مَقابِرَ الحَیوانِ»؛(11) ‏شكم‏هایتان را قبور حیوانات نكنید. امروزه با این همه غذاهای مفصل و چرب و ‏نرم و چلو كباب و نوشابه و... شیخ انصاری (ره) درست نمی‏شود.‏

غذاهای ما امروز طاهر واقعی نیست و همین هم اثر دارد. امام صادق ‏‏(علیه‏السلام) فرمودند: «أَورَعُ النّاسِ مَن وَقَفَ عِندَ الشُّبهَة»؛(12) با ورع‏ترین ‏مردم كسی است كه هنگام شبهه توقف كند. یعنی دقت كند. مبادا این لقمه و ‏یا این غذا حرام باشد.(13)‏

هر غذایی را نخور. در حلال و حرام وسواس داشته باش، ولی در طهارت و ‏نجاست وسواسی نشو. هرجایی مرو. در غذای شبهه ناك بگو شاید حرام ‏باشد و نخور، ولی در طهارت و نجاست شك نكن و بگو ان شأ الله پاك است و ‏هر جا كه علم و یقین داشتی به حدی كه قسم حضرت عباس (علیه‏السلام) ‏بخوری كه نجس شده است، آن چیز نجس می‏شود و الا پاك است. البته زیاد ‏در حلال و حرام وسواسی مشو و الاّ غذا گیر نمی‏آوری. همین كه از بازار ‏مسلمان‏ها چیزی را می‏خری، حلال است. دیگر چه كار داری، بسم الله گفته‏اند ‏و سر بریده‏اند یا نگفته‏اند. چه كار داری دستگاه سر بریده یا غیر دستگاه. زیاد ‏وسواسی نباش، كه گرفتار می‏شوی.‏

وقتی مرحوم آیت الله اثنی عشری، صاحب تفسیر معروف اثنی عشری، را به ‏زندان بردند، ایشان غذای زندان را نخوردند و فرمودند: همان نان و پنیر خودم را ‏از خانه برای من بیاورید. وقتی آیت الله حاج شیخ محمد تقی بافقی (ره) را به ‏زندان بردند، ایشان هم غذای زندان را نخوردند و به سربازی پول می‏دادند و ‏می‏فرمودند: از بیرون برایم غذایی تهیه كن.(14)‏

سگ‏ها هم نمی‏خوردند: بهلول شب‏ها در خرابه می‏خوابید. روزی از طرف ‏هارون الرشید برای او غذایی آوردند. او گفت: نمی‏خواهم، ببرید بریزید جلوی ‏سگ‏ها. گفتند: هارون این غذا را فرستاده است. بهلول گفت: آرام حرف بزنید، ‏اگر سگ‏ها بفهمند این غذای هارون است، آن‏ها هم نخواهند خورد.‏

می‏گویند: قبل از انقلاب شخصی سیب خرید، ولی بعد از خریدن فهمید كه ‏سیب‏ها از باغ شاه چیده شده است. لذا سیب‏ها را آورد و به میوه فروش پس ‏داد. پولش را هم نگرفت و رفت. شخصی گفت: زمان شاه مرغ‏های بسته بندی ‏شده را از خارج برای ما می‏آوردند و به زور به ما می‏فروختند كه ما به مردم ‏بفروشیم، ولی چون ذبح شرعی نشده بود، من نمی‏فروختم و در خرابه‏ای ‏می‏ریختم.‏

تاجری آیت الله العظمی مرعشی (ره) را به مهمانی دعوت كرد. ایشان بعد از ‏مهمانی شب، در خواب حضرت مهدی(علیه‏السلام) را دیدند كه فرمودند: ‏دستت را سر هر سفره‏ای دراز مكن. وقتی ایشان تحقیق كردند، فهمیدند مال ‏صغیر در اموال تاجر بوده است و از آن به بعد بیشتر از قبل، دقت می‏كردند و به ‏هر مهمانی نمی‏رفتند.‏

به منزل شخصی رفتم، شب در خواب دیدم كه در غذایم فضله موش است؛ لذا ‏فهمیدم غذای او شبهه ناك بوده است.‏

وقتی آیت العظمی گلپایگانی (ره) طلبه بودند، ظهرها چند طلبه جمع ‏می‏شدند و غذاهایشان را روی هم می‏ریختند و می‏خوردند، ولی ایشان ‏غذایشان را داخل غذاهای آن‏ها نمی‏كردند و می‏فرمودند: از كجا معلوم پدر و ‏مادر این‏ها راضی باشند كه من از غذای آن‏ها بخورم.(16) زمانی كه شیخ ‏انصاری (ره) طلبه بودند، مهمان طلبه دیگری شدند. شیخ به طلبه پولی داد كه ‏وقتی نان می‏خری، یك نان هم برای من بخر. طلبه رفت و نان خرید. شیخ دید ‏نان، شیره‏ای شده است. پرسید: پول شیره را از كجا آوردی؟ طلبه گفت: نسیه ‏خریدم. شیخ فرمود: از كجا معلوم زنده باشیم و پول این شیره را بدهیم. لذا از ‏قسمتی كه شیره‏ای نبود، استفاده كرد.

 

س اخلاق آیت الله

عُرفیات طلبگی

 

استاد من در عُرفیات، حاج شیخ علی اکبر برهان (ره) بودند. عرفیات غیر از اخلاقیات است. ممکن است شخصی استاد اخلاق باشد ولی از عرفیات هیچ نفهمد. باید استادی را پیدا کرد که عرفیات را برای انسان بگوید. عرفیات یک سری مسائلی است که شاید خلاف شرع نباشد ولی خلاف عُرف جامعه است و عوام الناس از انجام آن ها، توسط ما روحانیون خوششان نمی آید. ما هم برای این که مردم به دین و روحانیت علاقه مند شوند و طرد نشوند باید این ها را مراعات کنیم. حالا چند نمونه از عرفیات را می گوییم:

1ـ دقت در معاشرت با مردم: روحانی نباید با کسی که به دین و دستورات دین اهمیت نمی دهد معاشرت کند (مگر این که قصد راهنمایی او را داشته باشد) و نباید چنین افرادی به منزل او رفت و آمد کنند.

استاد ما حضرت آیت الله حاج شیخ علی اکبر برهان (ره) می فرمودند: روزی به خانه رفتم و متوجه شدم که عده ای میهمان از طرف آشنایان و فامیل های همسرم، تشریف دارند، و بعضی از آن ها بدون رعایت این که ما روحانی و آخوند هستیم، و مردم از ما بیش از دیگران توقع دارند، با ظاهری شرعی ولی نامتناسب با عرفیات طلبگی ما، حضور داشتند، لذا به اهل بیت گفتم که برای آن ها توضیح دهند که متوجه بشوند، و آن ها هم الحمدلله متذکر شدند و بعد از این جریان هر وقت به منزل ما می آیند عرفیات را رعایت می کنند.

کسانی که بد حجاب اند نباید در منزل شما رفت وآمد کنند. من حتی گفته ام بچه های کوچک را بدون چادر به منزلمان نیاورند. اگر در کوچه و خیابان حتی یکی از محرم هایت را دیدی اگر حجاب کامل هم داشت با او صحبت نکن یا اگر صحبت می کنی او را نگاه نکن. گوش خود را نزدیک او بیاور و به صحبت هایش گوش کن. چرا که مردم نمی دانند این زن محرم شما است.

2ـ خرید اجناس: در خرید کردن برای منزل دقت کن که مورد سوء تفاهم از سوی مردم واقع نشوی. حضرت آیت الله العظمی سیدمحمدکاظم یزدی (ره) می فرمودند: همیشه از یک قصابی گوشت نخرید، می گویند این آخوندها چقدر گوشت می خورند.

یا مثلاً یک روحانی حتی المقدور سعی کند که کم تر با همسرش در خیابان راه بیفتد و به خرید برود. به مغازه هایی که چیزهای گران قیمت می فروشند نرود؛ مثلاً به بنگاه های ماشین فروشی و فروشگاه های تلویزیون و غیر ذلک. اگر هم نیازی داشت می تواند محارم خود یا افراد مورد اطمینان و با تجربه را بفرستد. نقل می کنند که یک روحانی با همسرش، وارد فروشگاه لوازم آرایش بانوان شده و پس از انتخاب یکی از اقلام آن، و در خارج از فروشگاه و بدون توجه به اطراف خود، آن را به همسرش نشان می داد که کدامیک بهتر است، در حالی که این عمل می تواند در اذهان مردم نسبت به مقام روحانیت اثر بدی داشته باشد. لذا طلاب محترم باید این گونه امور را رعایت کنند.

3ـ به هر مکانی نرود: روحانی هر جایی نباید برود، هر جایی نباید بنشیند. مثلا کنار خیابان روی جدول ننشیند یا در مکان های عمومی و پر رفت و آمد، یا جایی که همه روی زمین نشسته اند، بالای صندلی ننشیند و اگر مجبور بود بنشیند در نشستن هم مراعات کند، مثلاً یک پا را روی پای دیگر نیندازد. و همچنین نباید دست زن و بچه را بگیرد و برود پارک یا شهر بازی یا سینما. یا برود ساندویچی و یک ساندویچ بگیرد و پشتش هم نوشابه بخورد. البته این گونه امور حرام نیست ولی بعضی از مردم این اعمال را از ما روحانیون توقع ندارند، لذا ما باید رعایت عرفیات طلبگی را بکنیم.

4ـ وضع ظاهری: روحانی باید از نظر لباس پوشیدن، لباسی ساده و تمیز و در عین حال منظم و مرتب داشته باشد و خدای نکرده لباس هایش چرکین نباشد و بوی عرق ندهد.

5ـ دقت در خرج: روحانی نباید مهمانی های مفصل راه بیندازد، یا مثلا در تالارها مراسم عقد و یا مراسم دیگر بگیرد و سورها و خرج های بی مورد کند. آیت الله حاج آقامرتضی حائری (ره) با کاروانی به مکه رفتند. قرار شد علمای دیگر از مکه به دیدن ایشان بیایند. مدیر کاروان از خرج خودش اتاقی آماده کرد و میوه های مختلف در اتاق آماده نمود. وقتی ایشان وارد اتاق شدند و صحنه را دیدند ناراحت شدند و به مدیر کاروان فرمودند: چرا می خواهی مردم را با من دشمن کنی؟ این ها را جمع کن. فقط چای کفایت می کند (یعنی ممکن بود که حاجی های کاروان فکر کنند که هزینه انجام شده، از بودجه کاروان است و دچار سوءظن نسبت به آیت الله مرتضی حائری شوند). وقتی هم روحانی به مهمانی می رود یا برای او مهمان می آید باید مراعات اخلاقیات و عرفیات را هم بکند.

روزی که طلبه بودیم با استادمان حاج شیخ علی اکبربرهان (ره) به دیدار یک حاجی که تازه از مکه آمده بود رفتیم. ایشان به ما فرمودند: حق دست زدن به هیچ چیز را ندارید. کاری نکنید که بگویند آخوند جزء مطهرات است و همه چیز را پاک می کند و می خورد. بنشین و به هیچ چیز دست نزن. بگذار به زور به تو، چیزی تعارف کنند.

6ـ وضعیت سر و صورت: در حرم امام رضا(علیه السلام) عبور می کردم، دیدم روحانی جوانی موهایش را از زیر عمامه تا وسط پیشانی بیرون ریخته است. به او گفتم: ببخشید آقا، مثل این که اصلاح شما دیر شده است. گفت: مدرکی هم دارید؟ یعنی اگر این کار من خلاف است آیا برای این کار خلاف، مدرک و سند روایاتی دارید؟ اگر دارید ارائه بدهید؟ در حالی که خیلی از موارد هست که حرام و خلاف شرع نیست ولی عرف، آن را نمی پسندد. لذا روی این اصل به او گفتم: چرا با لباس زیر به حرم نمی آیی؟ با وجود این که برای مردان فقط پوشاندن عورتین واجب است و پوشاندن بقیه بدن واجب نیست. (با وجود این، رعایت عرف را می کنی، و کاری نمی کنی که مردم از تو ناراحت شوند، پس در طلبگی و آخوندی هم چنین باش و رعایت عرفیات طلبگی را بکن و کاری که مراجع و علما و فقها نمی کنند تو هم نکن.)

7ـ ساده زیستی: مهم ترین مطلب عرفی، ساده زیستی است. انگشتر زیاد دستت نکن، گران قیمتش را هم همین طور. تسبیح رنگی یا گران قیمت هم دستت نگیر. خودکار و خودنویس خارجی و نعلین گران قیمت که برای طلبه و روحانی سزاوار نیست، استفاده نکن. روحانی حتی المقدور باید زندگی و خانه ای ساده داشته باشد.

نقل می کنند آیت الله فشارکی(ره) یک اتاق داشتند که وسط آن را پرده کشیده بودند. یک طرف درس می دادند و طرف دیگر محل زندگی ایشان بود. اگر امام خمینی (ره) وقتی که از پاریس آمدند، می رفتند کاخ نیاوران شاید این قدر محبوب مردم نمی شدند و دیگر حرفشان چندان در مردم اثر نداشت، امام با آن همه عظمت، در یک خانه ساده و معمولی و یک حسینیه که دیوارهایش کاه گلی بود ساکن بودند.

من حدود چهل سال پیش این خانه ای را که اکنون ساکن هستم خریده ام؛ با این که می توانم بهترین خانه را در بهترین جای شهر تهران بخرم.

در حدیث است که نظر به چهره عالم عبادت است اما نه عالمی که خانه آن چنانی دارد که نگاه کردن به خانه و وسائل خانه اش حسرت بر دل آدمی می گذارد، و داخل خانه را با تزئینات کامل گچ بری کرده و آنتن ماهواره را هم روی پشت بام علم کرده و با ماشین گران قیمت رفت وآمد می کند.

یک بار به جایی رفته بودم و موقع برگشت، یک بنز و یک وانت ترمز کردند. هر دو آشنا بودند. مردم هم نگاه می کردند که من کدام ماشین را سوار می شوم. رفتم از راننده بنز عذرخواهی کردم و گفتم: اولاً این راننده وانت یک لحظه از شما زودتر ترمز کرد، ثانیاً اگر ماشین شما را سوار شوم ممکن است راننده وانت ناراحت شود و فکر کند چون ماشینش وانت بود سوار نشدم لذا مرا ببخشید و تشریف ببرید، من با وانت می روم.

یک بار با یک ژیان قُراضه به دیدن یکی از علمای بزرگ تهران رفتیم، به ایشان گفتم با ماشینی آمده ایم که دیدنش انسان را به یاد خدا می اندازد. موقع برگشت، ایشان تا در منزل آمدند و ماشین را دیدند و فرمودند: این ماشین ما را به یادِ گاری انداخت نه خدا.

غرض این که هر چه ساده تر باشی بیشتر در دل مردم اثر می گذاری. قیافه ظاهری روحانی هم باید ساده باشد، نه این که عبای گرانقیمت و کفش براق آن چنانی بپوشد، عینک طلایی یا گرانقیمت بزند، یا کیف سامسونت در دست بگیرد، و امثال این ها، خلاصه، نظر به هر عالِمی عبادت نیست. عالمی که پشت فرمان ماشین آن چنانی می نشیند، زلف گذاشته، ساعت مچی بسته، شلوار اتو کرده، زیر شانه قبا، لائی گذاشته، و کیف به دست گرفته و سیگار به لب گذاشته؛ نظر به چنین شخصی عبادت نیست.

آیا چنین شخصی روحانی است؟ آیا مردم اگر چنین شخصی را ببینند به یاد خدا می افتند؟ روحانی یعنی کسی که روحش را چنان پرورش داده که جسم و علائق نفسانی را از مادیات و زینت و زیورآلات دنیا باز داشته، و به مرحله تهذیب نفسانی رسیده، نه این که فقط به فکر جسم و زینت آلات ظاهری بدن باشد. چنین شخصی جسمانی است نه روحانی. لذا نمی تواند در افراد اثر روحانی و معنوی بگذارد. این را یقین بدان که امام زمان (عج) از این زندگی ها و قیافه ها راضی نیست. این ها کسانی هستند که با وضع بسیار مرفه و زندگی تجملاتی و با قیافه آن چنانی خودشان، مردم را از دین دور می کنند. زیرا رفتار و گفتار آن ها با اصول و اخلاق و عرفیات اسلام منطبق نیست. شما مردم اگر چنین اشخاصی را می شناسید با آن ها در ارتباط نباشید. این جور آخوندها اصلاً مرید حسابی هم ندارند و کسی به این ها میل نمی کند. اصلاً نباید به چنین عالمی نگاه کنی باید بروی علما و بزرگان را نگاه کنی، مراجع تقلید، علمای ربانی و معلمین اخلاق.

این ها بعضی از عرفیات است که باید رعایت شود بقیه را هم خودت با این ها قیاس کن البته ممکن است یک کار در جایی عرف باشد و همان کار در جای دیگر خلاف عرف باشد.

نمی گویم این ها حرام است ولی از باب حَسَناتُ الأبرارِ سَیئاتُ المُقَرَّبین است.

بعضی کارها، برای عوام مردم، اشکالی ندارد ولی برای ما روحانیون خوب نیست. ممکن است یکی در اخلاق خیلی عالی باشد ولی با وضع زندگی و با قیافه اش و با رعایت نکردن این عرفیات مردم را از دین بیزار کند.

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرموده اند: «بدترین علمای امت من کسانی هستند که مردم را از ما گمراه می کنند و راه هایی که به سوی ما است قطع می کنند. مردم بر این ها درود می فرستند در حالی که این ها مستحق لعنت هستند». و همچنین امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «که عیسی بن مریم (علیه السلام) فرمود: وای بر علمای بد که چگونه آتش دوزخ بر آن ها زبانه کشد.» اگر این عرفیات را رعایت نکردی پیش نماز نشو. چرا که رعایت نکردن عرفیات به فتوای بعضی از مراجع تقلید به عدالت ضرر می زند و پشت سر تو نمی شو

درس اخلاق ایه الله مجتهدی تهرانی

همه طلاب نیازمند استاد اخلاق هستند

امام زین العابدین (علیه السلام) فرموده اند: هَلَک مَن لَیسَ لَه حَکیم یُرشِده؛ هر کس عالم و حکیمی نداشته باشد که او را ارشاد کند هلاک می شود. انسان باید در دو چیز استاد داشته باشد: یکی اخلاقیات و دیگری عُرفیات.

اخلاقیات طلبگی

اگر درس بخوانی و استاد اخلاق نداشته باشی، بر فرض، آیت الله هم بشوی، نَفس تو هم، آیت الله می شود، آن وقت بی چاره می شوی. همان طور که به دکتر می روی و دستور رژیم غذایی می گیری باید پیش استاد بروی و دستور اخلاق بگیری، باید نزد او بروی که باد کبر و غرور تو را خالی کند، فکر نکنی حالا که این کتاب ها را می خوانی به جایی رسیده ای و حتماً مورد تأیید امام زمان (عج) قرار گرفته ای.

حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری (ره) فرمودند: وقتی شخصی طلبه می شود مانند انگور است که بر اثر جوشاندن نجس می شود و راه پاک شدن آن، ثُلثان است. پس باید طلبه، استاد اخلاق بگیرد و خود را تزکیه کند زیرا علم و دانش و مدرک، آدمی را مغرور و متکبر می سازد و یک طلبه باید آن قدر تلاش کند و بجوشد تا دوسوم او یعنی صفات و اخلاق بد او بخار شود و از بین برود. اما مواظب باش گرفتار نااهل نشوی، گرفتار خودنمایی نشوی، اگر کسی پیدا شد که دلش می خواهد همه بفهمند آدم خوبی است، به او اعتماد نکن.

درس اخلاقی را که شما را بی حال کند، چُرتی کند، شل و وِل کند و درس اخلاقی که شما را از درس بیندازد، درس اخلاق نیست. این ها را کنار بگذار. مواظب باش تو را گول نزنند. ما اگر قدری خوب بشویم و نیتمان را درست کنیم استاد خوب هم گیرمان می آید. استاد اخلاق ما یکی حاج آقا حسین فاطمی (ره) بود که در قم، شب های جمعه به درس اخلاق ایشان می رفتیم. در آن زمان، قم، هفتصد ـ هشتصد طلبه بیشتر نداشت. ما هفتاد ـ هشتاد نفر بودیم که از ایشان استفاده می کردیم و یکی هم جمعه ها به درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (ره) می رفتیم. از جملاتی که از حضرت امام (ره) به یاد دارم این است که ایشان فرمودند: ما می توانیم با علم و اخلاق، انسان واقعی بشویم ولی حیوانات نمی توانند، پس باید در انسانیت بکوشیم.

درس اخلاق ايه الله مشكيني «رحمه الله»

شيخان قم يك نفر دفن است به نام زكريا بن آدم ، گاه گاهي سري به وجود مقدس او بزنيد، و با روح او ارتباط پيدا كنيد. راوي از حضرت رضا ع مي پرسد: آقا! را هم دور است و نمي توانم به حضورت برسم.امام فرمود: مگر گم كرديد زكريا بن آدم ؟! الامين علي الدين والدنيا! بارك الله ! چه امتحان دادي ، چه نمره گرفتي ؟ شاگردان عزيز اسلام ! طلاب محترم حوزه علميه قم ! بكوشيد كه اگر ولي عصر - عجل الله فرجه - بخواهد براي شما نمره بدهد، بنويسد، الامين علي الدين و الدنيا!
براي هواي نفستان ، ابروي اسلام را لطمه نزنيد.
براي انجام هواي نفس ، بر خودتان اگر صدمه بزنيد، بر اسلام صدمه نزنيد، دامن انقال و اسلام را ننگين نكنيد.
با خدا باشيد! به سوي خدا برويد.
شما را به خدا گاهي تنها بنشينيد! علي (ع) مي فرمايد: گاهي تنها برو بيرون ، كسي هم با تو نباشد، برو جلو آنها كه خوابيده اند، در آن جايي كه هميشگي خوابيده اند. بگو: السلام عليكم يا اهل الديار! ذكر الموت عباده و يجب علي كل انسان ان يذكر الموت جلو آنها بايست و با آنها صحبت كن.
گاه گاهي در خودتان مطالعه كنيد. ما بايد چندين كتاب را با دقت مطالعه كنيم ، اول ، كتاب تدوين الهي ، دوم كتاب نفس است. خواندن اين كتاب لازمتر است ، و ما موظفيم اين كتاب نفس را به دقت مطالعه كنيم.
طلاب محترم ! با نفستان بجنگيد و پيروز شويد! تا بتوانيد با دشمنانتان بجنگيد. والله اين جهاد اكبر و آن جهاد اصغر است و تا اين جهاد اكبر را نكنيد، قدرت بر جهاد اصغر پيدا نمي كنيد.
مي بخشيد فرزندان قرآن ! امام زمان (ع) از ما توقع دارد. يك خرده با هواي نفس مخالفت كنيم. بياييد از اين اسارت نفس بيرون برويم.
بياييد از اسارت شيطان بيرون برويم.
انساني باشيد كه وقتي فرشته ها مي آيند گناهان شما را بنويسند و ببرند، بيايند و بروند. ماه بگذرد و از شما چيزي ننويسند.
شاگردان امام زمان ! نكند شبانه روز بگذرد و شما يك دروغ ولو به عنوان شوخي گفته باشيد آن ادم كه بايد بشويد، نمي شويد، به آن مقامي كه بايد برسيد نمي رسيد مواظب خويشتن باشيد و روحتان را ترقي بدهيد و برويد به آنجا كه يك انسان كاملي بايد برود.
در خود بنگريد و كتاب نفس را مطالعه كنيد و راه قد افلح من زكيها را ياد بگيريد.
برادران و طلابي كه تازه وارديد! برويد پيش آنها كه مي توانند شما را زنده كنند.
اوقات را مغتنم بداريد، يك وقت خلوتي بين خود و خدا قرار دهيد.
علاقه و رابطه تان را با اهل بيت عليهم السلام عصمت قوي كنيد، كه قوي خواهيد شد.
آقايان را متوجه اين مطلب (كنم كه) نام حضرت ولي عصر - عج الله فرجه - بايد در مجالس ما باشد. بايد هميشه ذكري از او بشود. اگر بتوانيد بعد از نماز صبح يك دعايي هست مربوط به حضرت كه دعاي عهدنام دارد، آن را گاه گاهي بخوانيد و با او پيمان ببنديد، سبب توفيقتان است.
در حوزه قم درسي بخوان كه آن قدر اوج بروي ، آن قدر بالا بروي كه زمين را نبيني و زمان را نبيني ، جز الله به هر چه نگاه كني ، الله بيني. توحيد در تمام شوون و ابعاد زندگي شما ظاهر شود.
اي اميدهاي امام زمان ! اي اميدهاي امام باقر و امام صادق ! شما را به خدا اين همه افعال غير مناسب از شما سر نزند. خودتان را آلوده به اين جهان كثيف نكنيد