عالمان
وارسته حوزه از ديرباز، رويکرد اساسي به تهذيب نفس و علم اخلاق داشتند.آموزش
اخلاقي، در کنار احکام و عقائد رکن مهمي از مباحث حوزههاي علميه بوده است. درسهاي
اخلاق و نوشتن دستور العملهاي اخلاقي و کتابهاي اخلاقي رايج بوده است و به خاطر
اين اهتمام جدّي، انسانهاي وارستهاي تربيت شدهاند که هر يک، اسوهاي بودهاند
براي حوزويان و ديگر مردم.
امّا
اکنون، بهاي لازم به اخلاق داده نميشود و بسان ديگر علوم حوزوي به آن توجه
نميگردد. بحثها و درسها اخلاق، کم فروغ شده است و تحقيقات لازم و بايسته در اين
علم انجام نميگيرد و ناهنجاريهايي که گاهي ديده ميشود، ريشه يابي نميشوند گر چه
ساعاتي در روزهاي پاياني هفته، براي درس اخلاق در نظر گرفته شده، اما برنامه ريزي
دقيقي در اين زمينه انجام نگرفته و متن خاصي براي آموزش علم اخلاق تدوين نشده است.
آموزش
اخلاق، به استادان پرهيز گاري واگذار ميشود که با شيوه مورد پذيرش خود، به آموزش
مسائل اخلاقي ميپردازند و کاري ندارند که اين شيوه، چقدر کار آيي دارد و چقدر در
نفوس تأثير ميگذارد و سبب دگرگوني ميشود و...
البته،
اين درسها در مواردي کارساز و مفيدند؛ امّا بهره وري از آنها براي همه کس ميسور
نيست و در همه جا کار آيي ندارد و طلبه را در گوناگون عرصههاي زندگي به کار
نميآيد، از اين روي طلاب، گرايش جدّي براي حضور در اين درسها، از خود نشان
نميدهند.
با
اين حال، کسي به فکر نيفتاده که درسهاي اخلاقي را از اين حالت به در آورد و رونقي
به آنها بخشد و روحي در آنها بدمد که در زندگي امروز، نفشي داشته باشند.
شگفت
اين که در روزگار ملا صالح مازندراني نيز، حوزهها گرفتار اين مشکل بودهاند و اين
عالم وارسته زبان به شکوه گشوده و از وضع اسف بار دانش اخلاق چنين گزارش ميداده
است:
«شگفت
است که مردم، دانش اخلاق و عمل به آن را ترک کردهاند و بر اين گمانند که سعادت
اخروي در اعمال ظاهري است. و يک دهم آنچه که به پاکي از نجاسات همّت ميگمارند، به
تزکيه نفس خود، توجه ندارند و اين از بلاهاي گمراه کننده است... . اگر ميبينيم
مردم، به مسائل فقهي بيشتر روي ميآورند، به جهت نزديک بودن اين مسائل به امور
محسوس است و از اين روي، ميپندارند به فقه، بيشتر از اخلاق نياز دارند.(23)»
مشکلي
را که ملا صالح مازندراني مطرح کرده، مشکل امروز حوزه نيز هست. در حوزه، اهتمامي
که به فقه داده ميشود، به علم اخلاق و تهذيب نفس در حوزه خطر ناک و فاجعه آفرين
است. روحانياني که زمينه ورود آنان به اجتماع فراهم آمده، بيشتر در معرض وسوسههاي
شيطاني قرار ميگيرند و امکان لغزش آنان زياد است؛ از اين روي، براي تهذيب خود،
اصلاح اجتماع، ارائه مکتب اخلاقي اسلام و تبيين برتري آن نسبت به مکتبهاي اخلاقي
ديگر، بايد به دانش اخلاق بسيار اهميت بدهند و به تدوين دقيق آن، همّت بگمارند.
لزوم
آموزش علم اخلاق
علم،
ارزش ذاتي دارد و ملاک برتري است. علم، توانايي و محبوبيت ميآورد، پيروي مردم را
در پي دارد، قدرت آفرين است، نفوذ بر مردم راسبب ميگردد و افراد را به جايگاه
اجتماعي و سياسي والا ميرساند.
صاحب
دانش، چه در حوزه باشد و چه در دانشگاه، چه در بين روشنفکران باشد و چه در بين
روحانيان، اين ويژگيها را مييابد.
حال،
اگر اين عالم خود ساخته نباشد و به تهذيب نفس نپرداخته باشد، چه خواهد کرد؟ آيا به
جاي خدمت، خيانت نخواهد کرد؟ به جاي عدالت، ظلم نخواهد گستراند؟ به جاي تبيين
حقايق ديني، به تحريف آنها دست نخواهد زد به جاي جذب مردم به دين، سبب دوري آنان
از دين، نخواهد شد؟
آري،
اگر عالمي خود ساخته نباشد و وارد اجتماع شود، خطر ناک خواهد بود.لغزش يک عالم
انحراف گروه زيادي را در پي دارد. مذهبهاي انحرافي و مکتبهاي الحادي، هميشه از
انديشه عالمان ناپاکيزه نشأت گرفته است.
امير
المؤمنين (ع) ميفرمايد: «زلّة العالم کانکسار السفينة تغرق و تغرق(24)»
لغزش
دانشمند، مانند واژوني کشتي است، همراهان را غرق ميکند و خود نيز غرق ميشود.
لغزش
عالم، نابودي ديگران را در پي دارد. گرفتاري بشر، به خاطر ضعف اخلاق و نامهذب بودن
آگاهان است.
به
گفته امام خميني:
گرفتاري
همه ما براي اين است که ما تزکيه نشدهايم، تربيت نشدهايم. عالم شدند، تربيت
نشدند، دانشمند شدهاند، تربيت نشدهاند. تفکراتشان عميق است، لکن تربيت نشدهاند
و آن خطري که از عالمي که تربيت نشده است بر بشر وارد ميشود، آن خطر از خطر مغول
بالاتر است... .
اگر
نفوس تزکيه نشده و تربيت نشده وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحيد در صحنه معارف
الهي، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سياست در هر صحنهاي وارد
بشود، اشخاصي که تزکيه نشدند و تصفيه نشدند و از اين شيطان باطن رها نشدند خطر
اينها بر بشر از خطرهاي بزرگ است.(25)»
بنابراين،
نياز به علم اخلاق و تهذيب نفس و تصفيه روح و روان براي تمام کساني که دانش
ميآموزند، ضروري است.
فراگير
دانش اخلاق در حوزه، فقط براي اصلاح و تهذيب افراد حوزوي يست، بلکه فراگيري آن
براي انجام رسالتي است که حوزويان در ارشاد و راهنمايي مردم دارند. عالم حوزوي
وظيفه دارد با ناهنجاريهاي اخلاقي مبارزه کند و محيط سالم و متناسب با جامعه
اسلامي به وجود آورد. و اين، به طرح و برنامه و تدوين مسائل ناب اخلاقي و بررسي
راههاي پياده کردن و رواج دادن ارزشها، در بين روحانيان و مردم نياز دارد.
انگيزههاي
بي توجهي به علم اخلاق
علم
اخلاق، در فرهنگ اسلامي در بعد عملي از موفقيتهايي برخوردار بوده است و اساتيد و
معلمان اخلاق در تهذيب و تربيت شاگردان خويش، تلاش فراواني داشتهاند و انسانهاي
والا و بزرگواري پرورش دادهاند، اما از بعد نظري مباحث آن مستقلاً مورد توجه قرار
نگرفته است. از اين روي، خوارزمي(م:372) در مفاتيح العلوم و ابن خلدون(م:808) در
مقدمه، اخلاق را در رديف علوم نياوردهاند و آنچه ديگران مطرح کردهاند، تقسيماتي
است که از ارسطو مانده است. گر چه مايههاي اصلي و اساسي مباحث علم اخلاق در فرهنگ
اسلامي وجود دارد و مباحث حسن و قبح و خير و شر در کلام مطرح بوده، ولي در قالب
علم اخلاق و فلسفه آن مطرح نشده است که هم نياز حوزه را بر آورده سازد و هم در
جامعه کارساز باشد.
بي
توجهي به علم اخلاق، انگيزههاي گوناگوني ميتواند داشته باشد که به برخي از آنها
اشاره ميشود:
.1
از آن جا که در آيات و روايات، تأکيد فراوان بر خو گرفتن به اخلاق حسنه شده و
بسيار از اخلاق نيک و بد و خويهاي شايسته و ناشايسته سخن رفته، برخي بر اين تصورند
که با توجه به اين آيات و روايات، نيازي به بررسي علمي اخلاق و روشمند ساختن آن
نداريم.
در
درس اخلاق، اگر آيات و رواياتي ارائه گردد و حکايتها و مثالهايي از سيره بزرگان،
افزوده شود، کفايت ميکند.همين شيوه را درباره افراد هم ميتوان به کاربرد و با
پند و اندرز آنان را تحت تأثير قرار داد و با اخلاق اسلامي آشنا کرد.اين شيوه، به
خاطر تأثير نسبي که در نفوس داشته، سبب شده است که بحثهاي نظري علم اخلاق، به بوته
فراموشي نهاده شود.اين شيوه، گر چه ممکن است بر گروهي تأثير نهد(26)، ولي جانشين
علم اخلاق نميشود.
.2
دانشمندان و فلاسفه اسلامي که درباره علم اخلاق آثاري از خود به جاي گذاردهاند،
مانند:
ابن
مسکويه رازي، نويسنده:«تهذيب الاخلاق و طهارةالاعراق».
خواجه
نصير الدين طوسي نويسنده:«اخلاق ناصري»
نراقي
نويسنده «جامع السعادات»
ديدگاههاي
ارسطو را درباره علم اخلاق پذيرفتهاند و علم اخلاق اسلامي رامساوي و همسو با
اخلاق ارسطويي دانستهاند. اين ديدگاه، در حوزهها، پذيرفته شده؛از اين روي اخلاق
برنخاسته و نظر جديدي عرضه نداشته است.
وقتي
روي مسائل دانشي بحث نشود و مخالفان و موافقان ديدگاههاي خود را مطرح نکنند، کم کم
آن دانش، از حوزه دانش بيرون ميرود و توجهي به آن نمي شود.
به
نظر ميرسد در پذيرش اخلاق ارسطويي در حوزه اسلامي، عواملي چند، نقش داشتهاند، از
جمله:
برابر
بودن موارد اخلاق ارسطويي با آيات و روايات.
نبوغ
و سيطره عملي وي بر جهان اسلام.
تصور
اعتقاد وي به خدا، بسان عقيده و باور مسلمانان.
اين
تصور، به گونه جدّي بوده که مسلمانان، وي را پيامبر دانستهاند و حديثي هم در اين
باره به پيامبر(ص) نسبت دادهاند: «او، پيامبر بود؛ امّا مردم نميدانستند».
سر
منشأ باور دانشمندان مسلمان، اين بود که آنان، کتاب «اثولوجيا(27)» را که نوشته
افلوطين موحّد بود، از ارسطاطاليس ميدانستند(28).
ملا
صدرا، در موارد گوناگون، که گاهي از آن به عنوان: «ربوبيات(29)» ياد ميکند، به
معلم اول، ارسطو نسبت ميدهد(30).
قاضي
سعيد قمي، در آغاز تعليقات خود بر کتاب «اثولوجيا» آورده است:
«هذه
تعليقات اجترأت في تنميقها علي الرسالة الموروثة من معلم الحکمة و مؤسس قوانين
الفلاسفه، العظيم ارسطاطاليس الذي نقل اهل العلم الموثوق بروايتهم ان نبيّنا، سيد
المرسلين، صلي الله عليه و آله، قال فيه: «انه کان نبيّاً قد جهله قومه» ايضاً
نقلوا عن النبي، صلي الله عليه و آله، انه سئل عن ارسطاطاليس، فقال: «لو ادرکني
لاستفاد مني «و يستفاد منه غاية علمه(31)»
اينها،
تعليقاتي است که جسارت کردم در آراستن آنها بر رسالة به جاي مانده از معلم حکمت و
مؤسس قواعد فلسفي، ارسطوي بزرگ. کسي که اهل علم، اطمينان به روايتشان داريم، نقل
کردهاند: پيامبر ما، سرور فرستادگان، دربارهاش فرموده است: «او پيامبري
بوده که مردمش او را نميشناختند.»
نقل
کردهاند که: از حضرتش درباره ارسطو سؤال شد، فرمود:«اگر مرا درک ميکرد از من
بهره علمي ميبرد» اينها همه نشانه توانائي علمي اوست.
آن
گاه، قاضي سعيد، به شرح در اهميت اين کتاب سخن ميگويد و آن را برخاسته از وحي
ميداند: اما در قرن اخير، که آثار حکماي يونان ترجمه شده، روشن شده است که
کتاب«اثولوجيا» از افلوطين است، نه ارسطو. ارسطو، در کتاب «اخلاق نيکو ما خس»
اخلاق را بر اصول و مبادي ديني بنياد نمينهد، بلکه در اين مورد تجربي مذهب است و
از مشاهده اموري که در نزد مردم است و از اعتقادات آنان به خدايان، سخن به ميان
ميآورد(32). ولي از کتاب متافيزيک وي بر ميآيد که به خدا باور دارد، اما خدايي
که وي به او باور دارد، آفريننده نيست، بلکه انگيزاننده عالم است (33)و با، باور
ما درباره خدا، بسيار فاصله دارد.
به
هر حال، ديدگاه ارسطو در باب سعادت و فضيلت، ربطي به اسلام ندارد و بر آن انتقادات
گوناگوني وارد شده است(34).
.3
برخي از علما و دانشمندان اسلامي که به ناتواني علم اخلاق مصطلح (ارسطوئي) پي برده
و آن را برابر با اسلام نيافته و يا در تهذيب اخلاق، بنيانش را سست ديدهاند، از
بررسي علمي اخلاق و استخراج قانونهاي کلي دست کشيده و روش خاصي در تهذيب نفس و
خوگيري به اخلاق نيک، به کار گرفتند و با توجه به سفارشها و دستور العملهايي که در
بين علماي گذشته رايج بود، به تهذيب نفس از راه« سير و سلوک» پرداختند و در نزد
عالمان وارسته خود را از رذائل پاک کرده و به فضائل آراستند.
اين
روش که آميختهاي از سيره عرفأ و عنايت ويژه به آيات و روايات بود، نقش مؤثر و
کارايي در خود سازي و تهذيب نفس افراد داشت و بزرگاني از اين مکتب برخاستند که از
جمله آنان، علامه مهدي بحر العلوم(1212 ه'.ق.) بود.
علاّمه
بحر العلوم، رساله سير و سلوک (35)و ملا مهدي نراقي (1128 - 1209 ه'.ق.) جامع
السعادات را نوشت. هر دو، در جهت تهذيب و تصفيه نفس تلاش ورزيدند اما از دو راه
مختلف. شاگردان ممتاز بحر العلوم و مقامات عاليه معنوي وي حکايت از موفقيت شيوه او
دارد و چون راهي که نراقي برگزيده بود، مورد پذيرش بحر العلوم نبوده، در صدد
آزمايش وي بر ميآيد.
نقل
کردهاند: زماني که ملامهدي نراقي جامع السعادات را نگاشت، نسخه هايي از آن رابراي
علماي بزرگ فرستاد. در سفري که به عراق داشت علماي نجف به ديدن وي آمدند، جز علامه
بحر العلوم. ملا مهدي تراقي گفت: حال که ايشان به ديدن ما نيامده ما به ديدن ايشان
ميرويم. علامه، به ديدار وي پاسخ نداد، تا اين که ملا مهدي نراقي براي بار سوّم،
بحر العلوم رفت. اين بار، بر خلاف بارهاي پيش، رئيس حوزه نجف به گرمي از وي
استقبال کرد. در آخر، وقتي مجلس از اقيار خالي شد، به وي گفت:
«اين
که در اين مدت به ملاقات شما نيامدم و اين طور رفتار کردم، ميخواستم ببينم که
کتاب «جامع السعادات» را جمع آوري کردي، يا اين که آنچه نوشتهاي در وجود خودت
پياده کردهاي. براي من ثابت شد که تهذيب نفس کردهاي (36) »
روش
سير و سلوک در حوزه نجف رايج شد و بزرگاني در اين مکتب، تربيت شدند.
اين
روش، بعدها توسط ملا حسينقلي همداني (م: 1311 ه'.ق.) به اوج رسيد و پيروان اين
مکتب، به «اخلاقيون» مشهور شدند(37) و شخصيتهايي مانند: سيد احمد کربلائي(م: 1332
ه'.ق.)، سيد سعيد حبّوبي (م: 1333 ه'.ق.) و شيخ محمد بهاري (م: 1328
ه'.ق.)(38)و... در اين مکتب پرورده شدند.
اساس
اين مکتب بر عمل قرار دارد و تئوريهاي آن تجربي و عملي و محور آن«دستور العمل»
است، نه آگاهي از فضائل و رذائل.
در
نخستين برخوردي که ملا حسينقلي همداني، با ميرزا جواد ملکي تبريزي دارد، او را به
عمل فرا ميخواند و از وي ميخواهد کفشهاي طلاب تبريزي را، که از ديگر طائفه ملکي
بودند، جفت کند. با اين برخورد مؤدبانه، نزاع بين دو طائفه را ريشه کن ميسازد.
اين
روش، براي تهذيب و خود سازي حوزويان مفيد است، منتهي به گونهاي نيست که بتوان آن
را به صورت عمومي عرضه داشت و در راه اصلاح اخلاق گروههاي گوناگون و تصحيح رفتار
آن سود برد.
اين
مکتب، انسانهاي قابل را ميپذيرد معلم اين طريقت،همه را به شاگردي نميپذيرد؛ چرا
که عدهاي در پيمودن آن، پايداري کافي ندارند.
.4
از ديگر انگيزههاي بي توجهي به علم اخلاق، الزامي نگرفتن آن است. اگر به فقه توجه
ميشود و به آن بهاي فراوان داده ميشود، از آن روست که وظيفه مکلفان را مشخص
ميسازد: چه چيز حلال و چه چيز حرام و چه چيز واجب و چه چيز غير واجب است. حکم
اخلاقي را جزو مستحباتي ميدانند که نگهداشت آن، به عهده مکلف است و کيفري براي آن
در نظر گرفته نشده، از اين روي، به آن توجه نميکنند.
گاهي
آداب اجتماعي قومي، چنان قوي است که نه تنها حکم اخلاقي، بلکه احکام فقهي را نيز
تحت تأثير قرار ميدهد. گاهي نيز اصول مسلمي را به بهانه اخلاقي بودن، از الزام
مياندازند. اگر گفته شود عدل از اصول مهم اسلامي است که در تمام شؤون بايد مورد
توجه قرار گيرد و اين اصل، بر همه اصول و قواعد، حاکميت دارد؛ چرا که خداوند، خود،
عادل است و نظام هستي را به عدل استوار ساخته:«بالعدل قامت السموات و الارض» و عدل
جزو اصول مذهب شيعه است، ميگويند اين اصل اخلاقي است؛ يعني الزام آور نيست؛ اما
دقت نميکنند که بسياري از مفاسد اخلاقي و کارهاي خلاف شرع که نهي از آن را لازم
ميدانند، برخاسته از عدم تهذيب نفس و بي توجهي به تربيت و تهذيب اخلاق افراد است.
آنان، نفش اساسي اخلاق در رفتار آدمي را ناديد ميگيرند و با امر و نهي در صدد
اصلاح افراد بر ميآيند و توجه ندارند که امر و نهي صرف، نه تنها نقش مثبتي در
روحيه و اصلاح افراد ندارد، بلکه نوعي واکنش منفي و گاهي خطر ناک در درون آنان
ايجاد ميکند و زمينه انحراف اشخاص را فراهم ميسازد.
خلاصه
سخن
.1
اخلاق از علوم اجتماعي و انساني است و از چگونه بودن و چگونه زيستن انسان سخن
ميگويد و بر تعديل غرائز و تصحيح رفتار آدمي، پا ميفشرد .
.2
تفاوت آنچه در تعريف علم اخلاق علمأ اسلامي ذکر کردهاند، با آنچه در منابع غربي
آمده، در اين است که دانشمندان اسلامي، بيشتر به تعديل غرائز و تهذيب نفس و خويها
توجه دارند و دانشمندان غربي، بيشتر، به رفتار آدمي نظر دارند که برخاسته از
خويهاي اوست.
.3
بحثهاي نظري در اخلاق اسلامي، مورد بي مهري قرار گرفته و آنچه مطرح بوده ديدگاه
دانشمندان يونان است که امروز اشکالهاي فراواني بر آن وارد شده است.
.4
علم اخلاق، فقه و روانشناسي مشترکاتي دارند، ولي يکسان نيستند. هر يک سمت و سوي
خاص خود را دارد.
.5
نياز حوزه به علم اخلاق، امري انکارناپذير است. حوزويان در راه تحقق رسالتي که در
اصلاح جامعه به عهده دارند، ناچار از ارائه اخلاق علمي و روشي مؤثر در تصحيح رفتار
انسانهايند.
.6
بي توجهي به علم اخلاق، انگيزههاي فراواني دارد، از جمله بسياري از اصحاب حوزه،
بر اين پندارند که اخلاق، يکسري پند و اندرز هايي است که در آيات و روايات به آنها
اشاره شده و نيازي به بررسي علمي نيست.
.7
توجه علماي وارسته به تهذيب نفس به حوزه امري مسلم و غير قابل انکار است، اما روشي
که آنان در حوزه به کار ميبردند عموميت ندارد.
.8
با توجه به اين که چهار چوب خاصي براي علم اخلاق اسلامي به ما ارائه نشده و با
توجه به رسالتي که حوزويان دارند، لازم است با استفاده از قرآن و حديث و ديدگاههاي
عالمان وارسته و بهره وري از مطالعات روانشناسي و جامعهشناسي در پي ريزي اخلاق
نظري و عملي تلاش کرد و مردم را به اخلاق اسلامي آراست و خويها و رفتارهاي ناپسند
را از جامعه زدود.
پي
نوشت:
.1
«منطق صوري» دکتر محمد خوانساري، ج 46 / 1 انتشارات آگاه.
.2
«مقائيس اللغة»، احمد بن فارس، ج 214 / 1، دفتر تبليغات؛ «لسان العرب»، ابن منظور،
ج 85 / 10، دفتر تبليغات اسلامي.
.3
«مفردات»، «راغب»، واژه خلق.
.4
«دائرة المعارف»، بستاني، ج .447 / 7
.5
خواجه در موارد گوناگون، از «تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق» ابن مسکويه، بهره
ميبرد و مطالب اين کتاب را ترجمه ميکند. «تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق» ابن
مسکويه رازي 51، انتشارات بيدار قم؛ «دائرة المعارف»، فريد وجدي، ج .770 / 3
.6
«اخلاق ناصري»، خواجه نصير الدين طوسي تصحيح مجتبي مينوي / 101، خوارزمي؛ «فرهنگ
معارف اسلامي» دکتر سجادي ج 111 / 1، شرکت مؤلفان مترجمان ايران؛ «جامع السعادات»
ملا مهدي نراقي ج 55 / 1، اسماعيليان، قم.
.7
«المحجة البيضأ»، فيض کاشاني، ج 95 / 5، انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين،
قم.
.8
«کشف الظنون»، حاجي خليفه، ج 35 / 1، دار الکتب العلميه، بيروت.
.9
«فلسفه اخلاق» ژکس، مترجم دکتر ابوالقاسم پور حسيني / 1، امير کبير.
.10
«آشنايي با علوم اسلامي»، حکمت عملي شهيد مطهري / 21، صدرا.
.11
«همان مدرک» / 22.
.12
«روانشناسي و اخلاق» / 73 تأليف، ژ. آ، هدفيله، ترجمه دکتر علي پريور، بنگاه
ترجمه و نشر کتاب.
.13
«اربعين حديث» امام خميني ج 265 / 1، حديث هفتم، طه قزوين.
.14
«اسفار»، ملا صدرا ج 116 / 4، دار احيأ التراث العربي، بيروت.
.15
«فلسفه اخلاق در تفکر غرب» ترجمعه و تأليف منوچهر صانعي دره بيدي / 6، دانشگاه
شهيد بهشتي، تهران.
.16
«همان مدرک» / 191.
.17
«اصول روانشناسي»، نرمان، ل، مان، ترجمه دکتر محمود ساعدي ج 1 / 1 امير کبير.
.18
«نهج البلاغه»، صبحي صالح، کلمات قصار، شماره 461.
.19
«قرآن و روانشناسي» دکتر محمد عثمان نجاتي، ترجمه عباس عرب / 24، بنياد پژوهشهاي
اسلامي آستان قدس رضوي.
.20
«الکامل في التاريخ» ابن اشير، ج 71 / 3.
.21
«درآمدي به فلسفه اخلاق»، آر، اف، اتکينسون / 61.
.22
«همان مدرک» / 96.
.23
مجله «حوزه»، شماره 87 .6، به نقل از شرح اصول کافي ج . 8.
.24
«ميزان الحکمة»، محمدي ري شهري، ج 517 / 6، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم.
.25
«صحيفه نور»، ج 253 / 14.
.26
«المراقبات»، ميرزا جواد تبريزي / 143، انتشارات امام مهدي، قم.
.27
کتاب«اثولوجيا»، افلوطين، ترجمه ابن ناعمه، با مقدمه و تصحيح سيد جلال الدين
آشتياني و تعليقات قاضي سعيد قمي از سوي انجمن فلسفه ايران در ربيع الثاني 1398،
منتشر شده است. اين چاپ بخشي از کتاب را در بر دارد. کامل آن توسط عبد الرحمن بدوي
منتشر شده و در ايران از سوي انتشارات بيداد، افست شده است.
.28
مترجمان نخستين اين کتاب: ابن ناعمه حمصي و ابو يوسف کندي آن را از ارسطو
دانستهاند و همين سبب اشتباهات بعدي شده است.
.29
ملا صدرا در موارد گوناگوني در کتاب: «مفاتيح الغيب» و تصحيح و تحقيق محمد خواجوي،
(مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي) از اين کتاب استفاده کرده و آن را به ارسطو نسبت
داده است:
«قول
هذا الفيلسوف الرباني ارساطا طاليس حيث قال في کتابه الموسوم بمعرفة الربويبه» /
400 و 416.
.30
«اسفار اربعه»، ج .88 / 1 «المعلم الاول في اثو لوجيا»، «في کتبا اثولوجيا المنسوب
الي المعلم الاول» / .128 جالب اين است که ملا صدرا (اسفارج ج 64 / 2) بعد از ذکر
مثل افلاطوني و پذيرش آن، اين سؤال را مطرح ميکند که پذيرش مثل بر خلاف نظر معلم
اول است، زيرا ارسطو آن را نپذيرفته و چگونه شما آن را پذيرفتهايد:
«مثل
توسط ارسطو ممکن است به خاطر حب رياست باشد که از مباشرت با ملوک و سلا طين به
وجود آمده و الا کتابش که معروف به اثولوجياست گواهي ميدهد که نظرش موافق نظر
استادش افلاطون است.»
در
اين جا محقق سبزواري (م: 1289) بر ملا صدرا ايراد ميگيرد که حب رياست از ساحت
معلم اول به دور است؛ زيرا وي شخصيتي است که نور حقيقت توسط وي منتشر شده و در
حديث وارد شده است که او پيامبر است. با توجه به اين که اسفار، با حاشيه عدهاي از
بزرگان، مانند: ملا هادي سبزواري و زنوزي(م: 1310 ه'.ق.) و هيدجي زنجاني(م: 1349
ه'.ق.) و علامه طباطبائي، چاپ شده است و در نسبت «اثولوجيا» به معلم اول بر ملا
صدرا خرده نگرفتهاند، مشخص ميشود که تا اين اواخر، صاحب نظران اين کتاب را از آن
ارسطو ميدانستهاند.
.31
«اثولوجيا» / 92.
.32
«اخلاق در فرهنگ اسلامي»، دکتر جلال الدين مجتبوي، دفتر 29، نهضت زنان مسلمان؛
«فلسفه اخلاق» سيد محمد رضا مدرسي / 183، سروش.
.33
«تاريخ فلسفه» ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب خوئي 102.
.34
ر.ک «آشنائي با علوم اسلامي، حکمت عملي»، شهيد مطهري / 34.
.35
«الذريعه»، آقا بزرگ تهراني ج .282 / 12 اين رساله با تصحيح و شرح آقاي حسن مصطفوي
تجديد چاپ شده است.
.36
مجله «حوزه»، شماره 33 / 27، مصاحبه استاد حسين نوري.
.37
«تاريخ حکمأ و عرفأ...»، منوچهر صدوقي سها / 153، انجمن اسلامي حکمت و فلسفه
ايران؛ «دائرة المعارف تشيع» ج 29 / 2، بنياد شط.
.38
«معارف الرجال»، محمد حرز الدين، ج 270 / 1، کتابخانه آية الله نجفي مرعشي، قم.
منبع: ماه نامه - حوزه - 1374 - شماره 68 – 69، خرداد و تير