اشنایی با فرزانگان قزوینی ملاّ علی فاضل قزوینی  اشنایی با فرزانگان قزوینی ملاّ علی فاضل قزوینی  اشنا

 در سال 1209 ه ق خانواده ملا گل محمد ،که از خاندان مذهبی و اصیل تشیع بود ،صاحب فرزندی شد ،که وی را به مولایش امام علی (ع)علی نامیدند.علی کم کم رشد نمود و دوران کودکی را سپری کرد .وی از کودکی استعداد شگرف خود را بروز داد و پدر به راهنمایی برخی علماء صاحب نام آن عصر  فرزند شش ساله اش را مکتب خانه کرد .او در نوجوانی و جوانی مقداری از مقدمات علوم دینی را در حوزه قزوین فرا گرفت و عازم اصفهان گردید تا فقه و اصول را فرا گیرد .عمده تحصیل او که پانزده سال طول کشید ،نزد علامه محقق ،فقیه اصولی ،و دانشمند متتبع شیخ محمد تقی اصفهانی صاحب «هدایه المسترشدین فی شرح اصول معالم الدین » بود  ملا علی بعدها به دلیل کسب مقامات علمی و معنوی با پیشوندهایی چون اخوند ،مولا ،علامه ،فاضل ،و پسوندهایی نظیر قزوینی و زنجانی و قارپوز ابادی (روستای محل تولد ) ایشان شهرت یافت .فاضل قزوینی علاوه بر مبانی علمی ،در مباحث عرفانی به سیر و سلوک پرداخت و در علم و تقوا شهرت یافت به گونه ای که در مجلس درس وی حدود 300 نفر حضور می یافتند ایشا ن در حوزه کهن اصفهان و استفاده فراوان از محضر بزرگان  ان دیار و کسب کمالات فراوان و تشکیل کرسی به زادگاه خویش قزوین بازگشت .در چنین ایامی حوزه قزوین به برکت شهید ثالث وبرادرش ملا محمد صالح براغانی و بزرگان دیگری مانند ایه الله ایروانی رونق پر شکوهی داشت .فاضل قزوینی در کنار خوشه چینی و کسب کمالات از محضر این بزرگان خود نیز کرسی تدریس شد و توانس مبلغ دین و مروج شریعت نبوی باشد ایشان تا سال 1254 ه ق در شهر قزوین ساکن بوده و به تبلیغ و تدریس و تالیف مشغول بوده و کتاب معدن الاسرار به خواست برخی از مومنین شهر قزوین نگاشته است

 

مهاجرت به زنجان

حوزه علمیه زنجان از قرن هفتم تا نیمه قرن سیزدهم قمری دوران رکود را سپری می کرد.عامل اصلی این وضع اسفناک هجوم اقوام به خصوص تا تارها و ......بود با ورود ملا علی قزوینی به آن دیار در سال 1254 مدارس علمی ان سامان سر و سامانی به خود گرفت و مراکزتربیت طلاب در این شهر عصر شکوفایی را تجربه کردند حتی جویندگان معارف شیعی از آذربایجان و قفقاز به این مرکز سرازیر شدند مرحوم قزوینی به تاسیس مسجد و مدرسه چهل ستون اقدام کرد که بعدها از مهم ترین حوزه های علمیه ایران در عصر قا جاره شد تلاش های ملا علی در شهر زنجان  به گونه اثر گذار که مردم  به جهشی  با معارف مکتب حقه تشیع اشنا شدند .معروف است که یک روز به مسجد چهل ستون آمد و سجده شکر به جای اورد و به حاضران گفت:وقتی به این شهر امدم اگاهی مردم از احکام دین در حد بسیار نازلی بود ،اما اکنون شاهد رشد و تحول خوبی هستیم اینک که می خواستم وارد مسجد شوم دو نوجوان غیر مکلف ولی ممیز را دیدم که برای معامله یک مرغ ضیغه شرعی می خواندند !برای همین سجده شکر به جای آوردم.

اساتید ایشان

1-علامه محقق شیخ محمد تقی اصفهانی

2-علامه ملا عبد الکریم ایروانی

3-ملا محمد تقی براغانی  (شهید ثالث )

4-ملا محمد صالح براغانی

 

 

 

شاگردان  فاضل قزوینی

1-اخوند ملا قربانعلی زنجانی

2-سید علی زنجانی

3- سید میرزا عبد الله زنجانی

4-شیخ محمد حسین زنجانی

5-میرزا حبیب الله رشتی

6-ملا علی کنی

7-اخوند ملا فتح الله قزوینی

8-حاج میرزا محسن اردبیلی

9-

فاضل قزوینی از نگاه بزرگان

شرح حال نگاران و منابع تاریخ ملا علی فاضل را به عنوان د ا نشوری چند بعدی معرفی کرده اند .عده ای نیز گفته اند  فقیهی فرزانه ،اصولی دقیق و مفسری صاحب نظر بود 1

مرحوم سید محسن امین  می نویسد :«از استادش اجازه اجتهاد دریافت کرد و در علم و معارف دینی چنان اشتهار ی به دست ا ورد  که ریا ستش در امور شرعی فراگیر شد و گروه های زیادی از مردم و اهالی آذربایجان ،قفقاز ،همدان ،قزوین و زنجان ،از وی تقلید می کردند» .2

اعتماد السلطنه در وصف ایشان می گوید :«از کملین  مجتهدین بود و در اصول و فقه کتاب های با تحقیق نگاشته و به یادگار گذاشته (است )»3

مدرس تبریزی نیز  این چنین توصیف می کند «ملا علی قزوینی از بزرگان علمای امامیه اواخر قرن سیزدهم هجری می باشد که فقیه اصولی رجالی و واعظ ادیب بود و بعضی از اجله او را به اشتادش ترجیح می دادند . مدتی در قز وین مشغول تدریس ،تالیف ،فتوا و ارشاد بوده است »4

سجایا ی اخلاقی فاضل قزوینی

ملا علی فاضل قزوینی همدرد و همگام مردم بود و پیوندی عاطفی و قلبی بین او و مردم بر قرار شده بود یکی از نوادگان ان مرحوم درباره ایشان چنین حکایت می کند « از عادات و رسوم ان مرحوم این بود که همراه با نمازگزارن مسجد چهل ستون برای گره گشایی از مشکلات مردم یک نوع بسیج عمومی و در واقع جهاد سازندگی تشکیل می داد  . به عنوان نمونه یک روز پس از اقامه جماعت ظهر و عصر خطاب به حاضران گفت :فردی در محله ای تنها مشغول تعمیر خانه خویش است و نیروی کمکی ندارد .اکنون که بازار و محل کسب و کار  و کار هم بسته است ،بیایید با هم به منزلش برویم و یکی  دو ساعت به امداد او بپردازیم .انگاه پس از صرف غذا ،به اتفاق نمازگزارن به خانه شخص مزبور رفتند و کار چند روزه وی را با کمک افراد محل در مدتی کوتاه به پایان رسانیدند.

از ویژگی های بارز فاضل قزوینی  یکی تواضع و فروتنی خاص ایشان در برابر مردم به ویژه طلاب و شاگردانش بوده  و دیگر آنکه در برابر ظلم  ستم خوانین و  زور مداران  اصلا ساکت و آرام نبود

اثار علمی ایشان 

1-شرح قواعد الاحکام :مولف قواعد الاحکام علامه حلی «ره»است .ملا علی شرح بسیار مبسوطی در 24 جلد بر آن نگاشت و نظام الفرائد نامید ،که تنها مجلد طهارت و صلات آن به چاپ رسیده است .

2-جوامع الا صو ل :3جلد در علم اصول

3-نوامیس الاصول :2جلد  که نسخه ای از ان در کتابخانه چهل ستون زنجان موجود است .

4-تفسیر قران مجید :به زبان عربی ،در دو مجلد جداگانه و به خط مولف به صورت مسودّه موجود است

5-معدن الاسرار :در اخلاق و مواعظ است در 5 جلد

6-رساله ای در اصول و فروع دین :به صورت سوال و جواب است

7-وسیله ا لنجاه :در عقائد و فروع دین در یک مجلد

8-شرح قصیده فرزدق

9-شرح قصیده دعبل خزاعی

10 شرح عوامل ملا محسن در علم نحو :به نام یکی از فرزندانش

11-صیغ العقود و الایقاعات

12-رساله ای در احکام صید و ذبا حه

13-رساله ای در متاجر

14-شرح تصریف زنجانی

15-حواشی وتعلیقات متفرقه در اصول فقه و فقه وکلام

16-کتابی در مناسک حج

17-رسله ای در عقائد اسلامی

18کتابی که در بردارنده مجموعه ای از مسایل فقهی و به سبک کتاب جامع الشتات میرزای قمی تدوین کرده است

19 رساله عملیه

فرزندان  فقه نامدار ملا علی قزوینی

1و2-شیخ محمد و شیخ حسین :این دو نفر در شهر قزوین ساکن بودند و در همان جا نیز رحلت کردند

3-شیخ محمد صادق :مردی فاضل و مدرس بود و در مسجدی که پدرش در زنجان احداث کرده بود،بعد از پدر اقامه جماعت داشت

4شیخ حسن و یا شیخ ملا محسن: پدرش برخی آثار خویش را به نام وی نگاشته است .او نیز روحانی فاضل و اهل فضلیت بوده

5-شیخ ابراهیم :بعد از رحلت برادرش شیخ محمد صادق در جای وی به اقامه جماعت و تبلیغ احکام شریعت و حل مسائل مردمی می پرداخت

6-شیخ اسحاق: از ائمه جماعت زنجان

عروج ملکوتی ستاره دانش

سرانجام آن عالم وارسته در هشتم محرم الحرام سال1290 ه ق برابر با اسغند 1174 ه ش به سرای باقی شتافت و پیکر پاکش پس از تشییعی با شکوه در مقبره ای که خود تهیه کرده بود ،در جوار بارگاه مقدس امام زاده سید ابراهیم که نسب شریفش به قمر بنی هاشم حضرت ابو الفضل  (ع)می رسد ،به خاک سپرده شده و چند روز قبل از ان نیز حکیم نامدار حاجد ملا هادی سبزواری در شهر سبزوار  به ملکوت اعلی پر کشید و از این جهت در تهران یک روز برای هر دو دانشور مراسم بسیار مفصلی برگزار شد5

کرامت از فاضل قزوینی

مزار ان عالم دینی در زنجان مورد توجه متدینین و ارادتمندان  قرار گرفت و خیل مشتاقان شب های جمعه بر سر مزار ایشان  می رفتند  ولی در سال 1310 ه ش نصرت الملک تبریزی فرماندار زنجان تصمیم به احداث خیابانی در اطراف قبرستان گرفت که بر اثر اجرای این طرح بخشی از قبرستان مجاور امام زاده و در نتیجه مرقد ان وارسته نیز تخریب شد و در خیابان اصلی قرار گرفت و چون محل دفن در نقطه ای مرتفع بود ،مزارش شکافته و پیکر پاک ان مرحوم کاملا آشکار گردید اهالی و شاهدان عینی با نهایت شگفتی و تحیر زاید الوصف مشاهده کردند بدنی که مدتها از زمان دفن ان می گذرد ، چنان تازه است که گویی روز قبل دفن شده است و حتی اثرات غسل در کفن وی کاملا پیداست . لکن در زمان اختناق رضا خان قلدر انچنان که بایسته بود این نکته مورد توجه قرار نگرفت .لکن مردم خدا جوی زنجان به رغم فشارهای سیاسی حکومت وقت تمامی مغازه ها و بازار را تعطیل نموده و جنازه را با تشریفات خاص و احترام تمام در حالی که پیشاپیش آن مرثیه می خواندند، به سمت مشرق زنجان حرکت دادند و در با لای یک بلندی که مشرف به باغات بود ، دفن کردند و بر رویش بارگاهی ساختند6روحش شاد و راهش پر رهرو باد

1-خط سوم در انقلاب مشروطه ایران ص 209

2-اعیان الشیعه  ج8 ص 300

3-الماثر و الاثار ج1 ص 193

4-ریحانه الادب ج2 ص 387

5-گلشن ابرار ج 7 ص76

6-همان به نقل از  اجساد جاویدان ص237

 

 

 

 

نکات اخلاقی از حدبث احب اخوانی

حدیث زیبایی از صادق ال محمد نقل شده که فرمود :«احبّ اخوانی من اهدا الیّ عیوبی »یعنی بهتربن دوستان من کسانی هستند که عیوب مرا به من هدیه دهند .دقت در این حدیث نورانی نکات فراوانی را برای ما به ارمغان می آورد 1-بیان عیب دوستان برای برطرف کردن آن نوعی هدیه خواهد بود 2-هدیه دادن راه و رسم ویژه ای دارد ،از جمله کادو کردن 3-کادو کردن نیز آئین خاصی دارد ،نمی توان یک هدیه خوب را در کاغذ مچاله شده کادو کرد 4-نوع دادن هدیه هم بسیار حائز اهمیت است ،مثلاً در مراسم ویژه ای با ادای احترام ، اهداء شود ،بنابراین اگر بیان عیوب فردی ،بسان هدیه خواهد بود؛ باید به صورت محترمانه داده شود امام عسکری (ع)فرمود :«من وعظ اخاه سراً فقد زانه و من وعظه علانیه فقد شانه »یعنی اگر کسی برادرش را در نهان موعظه کند او را زینت داده ولی اما نصیحت در جمع و اشکارا باعث تخریب او خواهد شد .پس بیان عیب دوستان باید به قصد اصلاح باشد تا عنوان هدیه بر آن صدق کند 5- امیر بیان علی (ع) در بیان زیبایی فومود :«من بداء بعیوب الناس فلیبداء بعیوب نفسه »باید ابتداء برای بر طرف کردن ایرادات خودمان تلاش نماییم زیرا که اگر فردی خود دارای عیوبی باشد نمی تواند اصلاح گر دیگران باشد 6-از حدیث امام صادق (ع)برمی اید در فرد عیبی باشد تا بوی اهداء شود یعنی توهم داشتن عیب، در دیگران کافی نیست 7-شناختن این که ان چه من به عنوان عیب تصور کردم واقعاً عیب باشد، یعنی علم به عیب بودن یک خصیصه در فرد برایم حاصل شود ،مباد که یک خلق خوب فردی را به تصور این که عیب است بوی تذکر دهم 8-ما معمولاً به دوستان مان هدایایی را می دهیم پس اصلاح رفتار و گفتار دوستان را مغتنم بدانیم 9- ما معمولاً از دوستان توقع هدیه داریم و پس ا ز این که دیگر دوستان، متذکر عیوب ما شوند ناراحت نشویم 10-اگر کسی به ما هدیه دهد خوشحال می شویم پس از بیان و بر طرف نمودن عیوب مان خشنود باشیم 11-«احب اخوانی » یعنی دوست داشتنی ترین برادران من ،پس هر چه قدر رابطه دوستی قوی تر باشد تلاش برای بر طرف کردن عیوب باید بیشتر باشد . 12-«اهداء الیّ» یعنی عیب مرا برای من عنوان کند. پس از غیبت کردن، اجتناب کنیم 13

نکات اخلاقی از حدیث المومن مرآه المومن

قال علی (ع)یا کمیل ! المومن  مراه المومن

نکات قابل استفاده از این حدیث

1-ائینه عیب انسان را بیان می کند .ولی هیچ موقع  شخص را ملامت و سر زنش نمی کند

2-آئینه خوبی و بدی را به همان اندازه که هست بیان می کند (نشان می دهد )پس اغراق و کتمان جایز نیست .

3-انسان هر چه به آئینه نزدیک تر باشد عیب و حسن خود را بهتر می تواند تشخیص دهد پس دوستی مومن هر چقدر صمیمی تر بهتر

4-آئینه باید نور و روشنایی در آن بیفتد و گرنه  نمی  تواند کاری بکند ،مومن باید نورانی باشد تا بتواند مراه باشد

 

5-  آئینه  نباید گرد و غبا ر و زنگار داشته باشد ،بلکه باید صاف و تمیز باشد

6-کسی که به آئینه نگاه می کند باید بینا باشد

7-آئینه نباید کج و موج دار باشد و گرنه واقع نما نیست  مومن نیز باید از بخل و حرص و آز مبّرا  باشد

8-آئینه اول زیبایی ها را بیان می کند بعد با دقت ویژه معایب معلوم می گردد

9- آئینه  راست گو ست بنابراین نباید عیب غیر واقعی را بیان کرد

10-آئینه عیب هر فرد خاصی را که روبروی آن قرار گرفته نشان می دهد ،نه شخص دیگر را بنابراین مومن نیز باید عیوب هر کس را به خودش بگوید

11-آئینه بی سر و صدا عیوب را می گوید پس ما هم از افشاء معایب دیگران  اجتناب کنیم

12- آئینه همه صفات را نشان می دهد ، پس مومن نباید فقط به عیوب بسنده کند

13-آئینه  سه گونه است گاهی تصویر را بزرگ و یا کوچک نشان می دهد در مسائل تربیتی می توان برخی  صفات را به تناسب اهمیت بزرگ و یا کوچک نشان داد .

14-

حوزه و علم اخلاق‏

 

 


 

عالمان وارسته حوزه از ديرباز، رويکرد اساسي به تهذيب نفس و علم اخلاق داشتند.آموزش اخلاقي، در کنار احکام و عقائد رکن مهمي از مباحث حوزه‏هاي علميه بوده است. درسهاي اخلاق و نوشتن دستور العملهاي اخلاقي و کتابهاي اخلاقي رايج بوده است و به خاطر اين اهتمام جدّي، انسانهاي وارسته‏اي تربيت شده‏اند که هر يک، اسوه‏اي بوده‏اند براي حوزويان و ديگر مردم.

 

امّا اکنون، بهاي لازم به اخلاق داده نمي‏شود و بسان ديگر علوم حوزوي به آن توجه نمي‏گردد. بحثها و درسها اخلاق، کم فروغ شده است و تحقيقات لازم و بايسته در اين علم انجام نمي‏گيرد و ناهنجاريهايي که گاهي ديده مي‏شود، ريشه يابي نمي‏شوند گر چه ساعاتي در روزهاي پاياني هفته، براي درس اخلاق در نظر گرفته شده، اما برنامه ريزي دقيقي در اين زمينه انجام نگرفته و متن خاصي براي آموزش علم اخلاق تدوين نشده است.

 

آموزش اخلاق، به استادان پرهيز گاري واگذار مي‏شود که با شيوه مورد پذيرش خود، به آموزش مسائل اخلاقي مي‏پردازند و کاري ندارند که اين شيوه، چقدر کار آيي دارد و چقدر در نفوس تأثير مي‏گذارد و سبب دگرگوني مي‏شود و...

 

البته، اين درسها در مواردي کارساز و مفيدند؛ امّا بهره وري از آنها براي همه کس ميسور نيست و در همه جا کار آيي ندارد و طلبه را در گوناگون عرصه‏هاي زندگي به کار نمي‏آيد، از اين روي طلاب، گرايش جدّي براي حضور در اين درسها، از خود نشان نمي‏دهند.

 

با اين حال، کسي به فکر نيفتاده که درسهاي اخلاقي را از اين حالت به در آورد و رونقي به آنها بخشد و روحي در آنها بدمد که در زندگي امروز، نفشي داشته باشند.

 

شگفت اين که در روزگار ملا صالح مازندراني نيز، حوزه‏ها گرفتار اين مشکل بوده‏اند و اين عالم وارسته زبان به شکوه گشوده و از وضع اسف بار دانش اخلاق چنين گزارش مي‏داده است:

 

«شگفت است که مردم، دانش اخلاق و عمل به آن را ترک کرده‏اند و بر اين گمانند که سعادت اخروي در اعمال ظاهري است. و يک دهم آنچه که به پاکي از نجاسات همّت مي‏گمارند، به تزکيه نفس خود، توجه ندارند و اين از بلاهاي گمراه کننده است... . اگر مي‏بينيم مردم، به مسائل فقهي بيشتر روي مي‏آورند، به جهت نزديک بودن اين مسائل به امور محسوس است و از اين روي، مي‏پندارند به فقه، بيشتر از اخلاق نياز دارند.(23)»

 

مشکلي را که ملا صالح مازندراني مطرح کرده، مشکل امروز حوزه نيز هست. در حوزه، اهتمامي که به فقه داده مي‏شود، به علم اخلاق و تهذيب نفس در حوزه خطر ناک و فاجعه آفرين است. روحانياني که زمينه ورود آنان به اجتماع فراهم آمده، بيشتر در معرض وسوسه‏هاي شيطاني قرار مي‏گيرند و امکان لغزش آنان زياد است؛ از اين روي، براي تهذيب خود، اصلاح اجتماع، ارائه مکتب اخلاقي اسلام و تبيين برتري آن نسبت به مکتبهاي اخلاقي ديگر، بايد به دانش اخلاق بسيار اهميت بدهند و به تدوين دقيق آن، همّت بگمارند.

 

لزوم آموزش علم اخلاق‏

 

علم، ارزش ذاتي دارد و ملاک برتري است. علم، توانايي و محبوبيت مي‏آورد، پيروي مردم را در پي دارد، قدرت آفرين است، نفوذ بر مردم راسبب مي‏گردد و افراد را به جايگاه اجتماعي و سياسي والا مي‏رساند.

 

صاحب دانش، چه در حوزه باشد و چه در دانشگاه، چه در بين روشنفکران باشد و چه در بين روحانيان، اين ويژگيها را مي‏يابد.

 

حال، اگر اين عالم خود ساخته نباشد و به تهذيب نفس نپرداخته باشد، چه خواهد کرد؟ آيا به جاي خدمت، خيانت نخواهد کرد؟ به جاي عدالت، ظلم نخواهد گستراند؟ به جاي تبيين حقايق ديني، به تحريف آنها دست نخواهد زد به جاي جذب مردم به دين، سبب دوري آنان از دين، نخواهد شد؟

 

آري، اگر عالمي خود ساخته نباشد و وارد اجتماع شود، خطر ناک خواهد بود.لغزش يک عالم انحراف گروه زيادي را در پي دارد. مذهبهاي انحرافي و مکتبهاي الحادي، هميشه از انديشه عالمان ناپاکيزه نشأت گرفته است.

 

امير المؤمنين (ع) مي‏فرمايد:  «زلّة العالم کانکسار السفينة تغرق و تغرق(24)»

 

لغزش دانشمند، مانند واژوني کشتي است، همراهان را غرق مي‏کند و خود نيز غرق مي‏شود.

 

لغزش عالم، نابودي ديگران را در پي دارد. گرفتاري بشر، به خاطر ضعف اخلاق و نامهذب بودن آگاهان است.

 

به گفته امام خميني:

 

گرفتاري همه ما براي اين است که ما تزکيه نشده‏ايم، تربيت نشده‏ايم. عالم شدند، تربيت نشدند، دانشمند شده‏اند، تربيت نشده‏اند. تفکراتشان عميق است، لکن تربيت نشده‏اند و آن خطري که از عالمي که تربيت نشده است بر بشر وارد مي‏شود، آن خطر از خطر مغول بالاتر است... .

 

اگر نفوس تزکيه نشده و تربيت نشده وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحيد در صحنه معارف الهي، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سياست در هر صحنه‏اي وارد بشود، اشخاصي که تزکيه نشدند و تصفيه نشدند و از اين شيطان باطن رها نشدند خطر اينها بر بشر از خطرهاي بزرگ است.(25)»

 

بنابراين، نياز به علم اخلاق و تهذيب نفس و تصفيه روح و روان براي تمام کساني که دانش مي‏آموزند، ضروري است.

 

فراگير دانش اخلاق در حوزه، فقط براي اصلاح و تهذيب افراد حوزوي يست، بلکه فراگيري آن براي انجام رسالتي است که حوزويان در ارشاد و راهنمايي مردم دارند. عالم حوزوي وظيفه دارد با ناهنجاريهاي اخلاقي مبارزه کند و محيط سالم و متناسب با جامعه اسلامي به وجود آورد. و اين، به طرح و برنامه و تدوين مسائل ناب اخلاقي و بررسي راههاي پياده کردن و رواج دادن ارزشها، در بين روحانيان و مردم نياز دارد.

 

 انگيزه‏هاي بي توجهي به علم اخلاق‏

 

علم اخلاق، در فرهنگ اسلامي در بعد عملي از موفقيتهايي برخوردار بوده است و اساتيد و معلمان اخلاق در تهذيب و تربيت شاگردان خويش، تلاش فراواني داشته‏اند و انسانهاي والا و بزرگواري پرورش داده‏اند، اما از بعد نظري مباحث آن مستقلاً مورد توجه قرار نگرفته است. از اين روي، خوارزمي(م:372) در مفاتيح العلوم و ابن خلدون(م:808) در مقدمه، اخلاق را در رديف علوم نياورده‏اند و آنچه ديگران مطرح کرده‏اند، تقسيماتي است که از ارسطو مانده است. گر چه مايه‏هاي اصلي و اساسي مباحث علم اخلاق در فرهنگ اسلامي وجود دارد و مباحث حسن و قبح و خير و شر در کلام مطرح بوده، ولي در قالب علم اخلاق و فلسفه آن مطرح نشده است که هم نياز حوزه را بر آورده سازد و هم در جامعه کارساز باشد.

 

بي توجهي به علم اخلاق، انگيزه‏هاي گوناگوني مي‏تواند داشته باشد که به برخي از آنها اشاره مي‏شود:

 

.1 از آن جا که در آيات و روايات، تأکيد فراوان بر خو گرفتن به اخلاق حسنه شده و بسيار از اخلاق نيک و بد و خويهاي شايسته و ناشايسته سخن رفته، برخي بر اين تصورند که با توجه به اين آيات و روايات، نيازي به بررسي علمي اخلاق و روشمند ساختن آن نداريم.

 

در درس اخلاق، اگر آيات و رواياتي ارائه گردد و حکايتها و مثالهايي از سيره بزرگان، افزوده شود، کفايت مي‏کند.همين شيوه را درباره افراد هم مي‏توان به کاربرد و با پند و اندرز آنان را تحت تأثير قرار داد و با اخلاق اسلامي آشنا کرد.اين شيوه، به خاطر تأثير نسبي که در نفوس داشته، سبب شده است که بحثهاي نظري علم اخلاق، به بوته فراموشي نهاده شود.اين شيوه، گر چه ممکن است بر گروهي تأثير نهد(26)، ولي جانشين علم اخلاق نمي‏شود.

 

.2 دانشمندان و فلاسفه اسلامي که درباره علم اخلاق آثاري از خود به جاي گذارده‏اند، مانند:

 

ابن مسکويه رازي، نويسنده:«تهذيب الاخلاق و طهارةالاعراق».

 

خواجه نصير الدين طوسي نويسنده:«اخلاق ناصري»

 

نراقي نويسنده «جامع السعادات»

 

ديدگاههاي ارسطو را درباره علم اخلاق پذيرفته‏اند و علم اخلاق اسلامي رامساوي و همسو با اخلاق ارسطويي دانسته‏اند. اين ديدگاه، در حوزه‏ها، پذيرفته شده؛از اين روي اخلاق برنخاسته و نظر جديدي عرضه نداشته است.

 

وقتي روي مسائل دانشي بحث نشود و مخالفان و موافقان ديدگاههاي خود را مطرح نکنند، کم کم آن دانش، از حوزه دانش بيرون مي‏رود و توجهي به آن نمي شود.

 

به نظر مي‏رسد در پذيرش اخلاق ارسطويي در حوزه اسلامي، عواملي چند، نقش داشته‏اند، از جمله:

 

برابر بودن موارد اخلاق ارسطويي با آيات و روايات.

 

نبوغ و سيطره عملي وي بر جهان اسلام.

 

تصور اعتقاد وي به خدا، بسان عقيده و باور مسلمانان.

 

اين تصور، به گونه جدّي بوده که مسلمانان، وي را پيامبر دانسته‏اند و حديثي هم در اين باره به پيامبر(ص) نسبت داده‏اند:  «او، پيامبر بود؛ امّا مردم نمي‏دانستند».

 

سر منشأ باور دانشمندان مسلمان، اين بود که آنان، کتاب «اثولوجيا(27)» را که نوشته افلوطين موحّد بود، از ارسطاطاليس مي‏دانستند(28).

 

ملا صدرا، در موارد گوناگون، که گاهي از آن به عنوان: «ربوبيات(29)» ياد مي‏کند، به معلم اول، ارسطو نسبت مي‏دهد(30).

 

قاضي سعيد قمي، در آغاز تعليقات خود بر کتاب «اثولوجيا» آورده است:

 

«هذه تعليقات اجترأت في تنميقها علي الرسالة الموروثة من معلم الحکمة و مؤسس قوانين الفلاسفه، العظيم ارسطاطاليس الذي نقل اهل العلم الموثوق بروايتهم ان نبيّنا، سيد المرسلين، صلي الله عليه و آله، قال فيه: «انه کان نبيّاً قد جهله قومه» ايضاً نقلوا عن النبي، صلي الله عليه و آله، انه سئل عن ارسطاطاليس، فقال: «لو ادرکني لاستفاد مني «و يستفاد منه غاية علمه(31)»

 

اينها، تعليقاتي است که جسارت کردم در آراستن آنها بر رسالة به جاي مانده از معلم حکمت و مؤسس قواعد فلسفي، ارسطوي بزرگ. کسي که اهل علم، اطمينان به روايتشان داريم، نقل کرده‏اند: پيامبر ما، سرور فرستادگان، درباره‏اش فرموده است:  «او پيامبري بوده که مردمش او را نمي‏شناختند.»

 

نقل کرده‏اند که: از حضرتش درباره ارسطو سؤال شد، فرمود:«اگر مرا درک مي‏کرد از من بهره علمي مي‏برد» اينها همه نشانه توانائي علمي اوست.

 

آن گاه، قاضي سعيد، به شرح در اهميت اين کتاب سخن مي‏گويد و آن را برخاسته از وحي مي‏داند: اما در قرن اخير، که آثار حکماي يونان ترجمه شده، روشن شده است که کتاب«اثولوجيا» از افلوطين است، نه ارسطو. ارسطو، در کتاب «اخلاق نيکو ما خس» اخلاق را بر اصول و مبادي ديني بنياد نمي‏نهد، بلکه در اين مورد تجربي مذهب است و از مشاهده اموري که در نزد مردم است و از اعتقادات آنان به خدايان، سخن به ميان مي‏آورد(32). ولي از کتاب متافيزيک وي بر مي‏آيد که به خدا باور دارد، اما خدايي که وي به او باور دارد، آفريننده نيست، بلکه انگيزاننده عالم است (33)و با، باور ما درباره خدا، بسيار فاصله دارد.

 

به هر حال، ديدگاه ارسطو در باب سعادت و فضيلت، ربطي به اسلام ندارد و بر آن انتقادات گوناگوني وارد شده است(34).

 

.3 برخي از علما و دانشمندان اسلامي که به ناتواني علم اخلاق مصطلح (ارسطوئي) پي برده و آن را برابر با اسلام نيافته و يا در تهذيب اخلاق، بنيانش را سست ديده‏اند، از بررسي علمي اخلاق و استخراج قانونهاي کلي دست کشيده و روش خاصي در تهذيب نفس و خوگيري به اخلاق نيک، به کار گرفتند و با توجه به سفارشها و دستور العملهايي که در بين علماي گذشته رايج بود، به تهذيب نفس از راه« سير و سلوک» پرداختند و در نزد عالمان وارسته خود را از رذائل پاک کرده و به فضائل آراستند.

 

اين روش که آميخته‏اي از سيره عرفأ و عنايت ويژه به آيات و روايات بود، نقش مؤثر و کارايي در خود سازي و تهذيب نفس افراد داشت و بزرگاني از اين مکتب برخاستند که از جمله آنان، علامه مهدي بحر العلوم(1212 ه'.ق.) بود.

 

علاّمه بحر العلوم، رساله سير و سلوک (35)و ملا مهدي نراقي (1128 - 1209 ه'.ق.) جامع السعادات را نوشت. هر دو، در جهت تهذيب و تصفيه نفس تلاش ورزيدند اما از دو راه مختلف. شاگردان ممتاز بحر العلوم و مقامات عاليه معنوي وي حکايت از موفقيت شيوه او دارد و چون راهي که نراقي برگزيده بود، مورد پذيرش بحر العلوم نبوده، در صدد آزمايش وي بر مي‏آيد.

 

نقل کرده‏اند: زماني که ملامهدي نراقي جامع السعادات را نگاشت، نسخه هايي از آن رابراي علماي بزرگ فرستاد. در سفري که به عراق داشت علماي نجف به ديدن وي آمدند، جز علامه بحر العلوم. ملا مهدي تراقي گفت: حال که ايشان به ديدن ما نيامده ما به ديدن ايشان مي‏رويم. علامه، به ديدار وي پاسخ نداد، تا اين که ملا مهدي نراقي براي بار سوّم، بحر العلوم رفت. اين بار، بر خلاف بارهاي پيش، رئيس حوزه نجف به گرمي از وي استقبال کرد. در آخر، وقتي مجلس از اقيار خالي شد، به وي گفت:

 

«اين که در اين مدت به ملاقات شما نيامدم و اين طور رفتار کردم، مي‏خواستم ببينم که کتاب «جامع السعادات» را جمع آوري کردي، يا اين که آنچه نوشته‏اي در وجود خودت پياده کرده‏اي. براي من ثابت شد که تهذيب نفس کرده‏اي (36) »

 

روش سير و سلوک در حوزه نجف رايج شد و بزرگاني در اين مکتب، تربيت شدند.

 

اين روش، بعدها توسط ملا حسينقلي همداني (م: 1311 ه'.ق.) به اوج رسيد و پيروان اين مکتب، به «اخلاقيون» مشهور شدند(37) و شخصيتهايي مانند: سيد احمد کربلائي(م: 1332 ه'.ق.)، سيد سعيد حبّوبي (م: 1333 ه'.ق.) و شيخ محمد بهاري (م: 1328 ه'.ق.)(38)و... در اين مکتب پرورده شدند.

 

اساس اين مکتب بر عمل قرار دارد و تئوريهاي آن تجربي و عملي و محور آن«دستور العمل» است، نه آگاهي از فضائل و رذائل.

 

در نخستين برخوردي که ملا حسينقلي همداني، با ميرزا جواد ملکي تبريزي دارد، او را به عمل فرا مي‏خواند و از وي مي‏خواهد کفشهاي طلاب تبريزي را، که از ديگر طائفه ملکي بودند، جفت کند. با اين برخورد مؤدبانه، نزاع بين دو طائفه را ريشه کن مي‏سازد.

 

اين روش، براي تهذيب و خود سازي حوزويان مفيد است، منتهي به گونه‏اي نيست که بتوان آن را به صورت عمومي عرضه داشت و در راه اصلاح اخلاق گروههاي گوناگون و تصحيح رفتار آن سود برد.

 

اين مکتب، انسانهاي قابل را مي‏پذيرد معلم اين طريقت،همه را به شاگردي نمي‏پذيرد؛ چرا که عده‏اي در پيمودن آن، پايداري کافي ندارند.

 

.4 از ديگر انگيزه‏هاي بي توجهي به علم اخلاق، الزامي نگرفتن آن است. اگر به فقه توجه مي‏شود و به آن بهاي فراوان داده مي‏شود، از آن روست که وظيفه مکلفان را مشخص مي‏سازد: چه چيز حلال و چه چيز حرام و چه چيز واجب و چه چيز غير واجب است. حکم اخلاقي را جزو مستحباتي مي‏دانند که نگهداشت آن، به عهده مکلف است و کيفري براي آن در نظر گرفته نشده، از اين روي، به آن توجه نمي‏کنند.

 

گاهي آداب اجتماعي قومي، چنان قوي است که نه تنها حکم اخلاقي، بلکه احکام فقهي را نيز تحت تأثير قرار مي‏دهد. گاهي نيز اصول مسلمي را به بهانه اخلاقي بودن، از الزام مي‏اندازند. اگر گفته شود عدل از اصول مهم اسلامي است که در تمام شؤون بايد مورد توجه قرار گيرد و اين اصل، بر همه اصول و قواعد، حاکميت دارد؛ چرا که خداوند، خود، عادل است و نظام هستي را به عدل استوار ساخته:«بالعدل قامت السموات و الارض» و عدل جزو اصول مذهب شيعه است، مي‏گويند اين اصل اخلاقي است؛ يعني الزام آور نيست؛ اما دقت نمي‏کنند که بسياري از مفاسد اخلاقي و کارهاي خلاف شرع که نهي از آن را لازم مي‏دانند، برخاسته از عدم تهذيب نفس و بي توجهي به تربيت و تهذيب اخلاق افراد است. آنان، نفش اساسي اخلاق در رفتار آدمي را ناديد مي‏گيرند و با امر و نهي در صدد اصلاح افراد بر مي‏آيند و توجه ندارند که امر و نهي صرف، نه تنها نقش مثبتي در روحيه و اصلاح افراد ندارد، بلکه نوعي واکنش منفي و گاهي خطر ناک در درون آنان ايجاد مي‏کند و زمينه انحراف اشخاص را فراهم مي‏سازد.

 

خلاصه سخن‏

 

.1 اخلاق از علوم اجتماعي و انساني است و از چگونه بودن و چگونه زيستن انسان سخن مي‏گويد و بر تعديل غرائز و تصحيح رفتار آدمي، پا مي‏فشرد .

 

.2 تفاوت آنچه در تعريف علم اخلاق علمأ اسلامي ذکر کرده‏اند، با آنچه در منابع غربي آمده، در اين است که دانشمندان اسلامي، بيشتر به تعديل غرائز و تهذيب نفس و خويها توجه دارند و دانشمندان غربي، بيشتر، به رفتار آدمي نظر دارند که برخاسته از خويهاي اوست.

 

.3 بحثهاي نظري در اخلاق اسلامي، مورد بي مهري قرار گرفته و آنچه مطرح بوده ديدگاه دانشمندان يونان است که امروز اشکالهاي فراواني بر آن وارد شده است.

 

.4 علم اخلاق، فقه و روان‏شناسي مشترکاتي دارند، ولي يکسان نيستند. هر يک سمت و سوي خاص خود را دارد.

 

.5 نياز حوزه به علم اخلاق، امري انکارناپذير است. حوزويان در راه تحقق رسالتي که در اصلاح جامعه به عهده دارند، ناچار از ارائه اخلاق علمي و روشي مؤثر در تصحيح رفتار انسانهايند.

 

.6 بي توجهي به علم اخلاق، انگيزه‏هاي فراواني دارد، از جمله بسياري از اصحاب حوزه، بر اين پندارند که اخلاق، يکسري پند و اندرز هايي است که در آيات و روايات به آنها اشاره شده و نيازي به بررسي علمي نيست.

 

.7 توجه علماي وارسته به تهذيب نفس به حوزه امري مسلم و غير قابل انکار است، اما روشي که آنان در حوزه به کار مي‏بردند عموميت ندارد.

 

.8 با توجه به اين که چهار چوب خاصي براي علم اخلاق اسلامي به ما ارائه نشده و با توجه به رسالتي که حوزويان دارند، لازم است با استفاده از قرآن و حديث و ديدگاههاي عالمان وارسته و بهره وري از مطالعات روان‏شناسي و جامعه‏شناسي در پي ريزي اخلاق نظري و عملي تلاش کرد و مردم را به اخلاق اسلامي آراست و خويها و رفتارهاي ناپسند را از جامعه زدود.

 

پي نوشت:

 

.1 «منطق صوري» دکتر محمد خوانساري، ج 46 / 1 انتشارات آگاه.

 

.2 «مقائيس اللغة»، احمد بن فارس، ج 214 / 1، دفتر تبليغات؛ «لسان العرب»، ابن منظور، ج 85 / 10، دفتر تبليغات اسلامي.

 

.3 «مفردات»، «راغب»، واژه خلق.

 

.4 «دائرة المعارف»، بستاني، ج .447 / 7

 

.5 خواجه در موارد گوناگون، از «تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق» ابن مسکويه، بهره مي‏برد و مطالب اين کتاب را ترجمه مي‏کند. «تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق» ابن مسکويه رازي 51، انتشارات بيدار قم؛ «دائرة المعارف»، فريد وجدي، ج .770 / 3

 

.6 «اخلاق ناصري»، خواجه نصير الدين طوسي تصحيح مجتبي مينوي / 101، خوارزمي؛ «فرهنگ معارف اسلامي» دکتر سجادي ج 111 / 1، شرکت مؤلفان مترجمان ايران؛ «جامع السعادات» ملا مهدي نراقي ج 55 / 1، اسماعيليان، قم.

 

.7 «المحجة البيضأ»، فيض کاشاني، ج 95 / 5، انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين، قم.

 

.8 «کشف الظنون»، حاجي خليفه، ج 35 / 1، دار الکتب العلميه، بيروت.

 

.9 «فلسفه اخلاق» ژکس، مترجم دکتر ابوالقاسم پور حسيني / 1، امير کبير.

 

.10 «آشنايي با علوم اسلامي»، حکمت عملي شهيد مطهري / 21، صدرا.

 

.11 «همان مدرک» / 22.

 

.12 «روان‏شناسي و اخلاق» / 73 تأليف، ژ. آ، هدفيله، ترجمه دکتر علي پريور، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

 

.13 «اربعين حديث» امام خميني ج 265 / 1، حديث هفتم، طه قزوين.

 

.14 «اسفار»، ملا صدرا ج 116 / 4، دار احيأ التراث العربي، بيروت.

 

.15 «فلسفه اخلاق در تفکر غرب» ترجمعه و تأليف منوچهر صانعي دره بيدي / 6، دانشگاه شهيد بهشتي، تهران.

 

.16 «همان مدرک» / 191.

 

.17 «اصول روانشناسي»، نرمان، ل، مان، ترجمه دکتر محمود ساعدي ج 1 / 1 امير کبير.

 

.18 «نهج البلاغه»، صبحي صالح، کلمات قصار، شماره 461.

 

.19 «قرآن و روان‏شناسي» دکتر محمد عثمان نجاتي، ترجمه عباس عرب / 24، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي.

 

.20 «الکامل في التاريخ» ابن اشير، ج 71 / 3.

 

.21 «درآمدي به فلسفه اخلاق»، آر، اف، اتکينسون / 61.

 

.22 «همان مدرک» / 96.

 

.23 مجله «حوزه»، شماره 87 .6، به نقل از شرح اصول کافي ج . 8.

 

.24 «ميزان الحکمة»، محمدي ري شهري، ج 517 / 6، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم.

 

.25 «صحيفه نور»، ج 253 / 14.

 

.26 «المراقبات»، ميرزا جواد تبريزي / 143، انتشارات امام مهدي، قم.

 

.27 کتاب«اثولوجيا»، افلوطين، ترجمه ابن ناعمه، با مقدمه و تصحيح سيد جلال الدين آشتياني و تعليقات قاضي سعيد قمي از سوي انجمن فلسفه ايران در ربيع الثاني 1398، منتشر شده است. اين چاپ بخشي از کتاب را در بر دارد. کامل آن توسط عبد الرحمن بدوي منتشر شده و در ايران از سوي انتشارات بيداد، افست شده است.

 

.28 مترجمان نخستين اين کتاب: ابن ناعمه حمصي و ابو يوسف کندي آن را از ارسطو دانسته‏اند و همين سبب اشتباهات بعدي شده است.

 

.29 ملا صدرا در موارد گوناگوني در کتاب: «مفاتيح الغيب» و تصحيح و تحقيق محمد خواجوي، (مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي) از اين کتاب استفاده کرده و آن را به ارسطو نسبت داده است:

 

«قول هذا الفيلسوف الرباني ارساطا طاليس حيث قال في کتابه الموسوم بمعرفة الربويبه» / 400 و 416.

 

.30 «اسفار اربعه»، ج .88 / 1 «المعلم الاول في اثو لوجيا»، «في کتبا اثولوجيا المنسوب الي المعلم الاول» / .128 جالب اين است که ملا صدرا (اسفارج ج 64 / 2) بعد از ذکر مثل افلاطوني و پذيرش آن، اين سؤال را مطرح مي‏کند که پذيرش مثل بر خلاف نظر معلم اول است، زيرا ارسطو آن را نپذيرفته و چگونه شما آن را پذيرفته‏ايد:

 

«مثل توسط ارسطو ممکن است به خاطر حب رياست باشد که از مباشرت با ملوک و سلا طين به وجود آمده و الا کتابش که معروف به اثولوجياست گواهي مي‏دهد که نظرش موافق نظر استادش افلاطون است.»

 

در اين جا محقق سبزواري (م: 1289) بر ملا صدرا ايراد مي‏گيرد که حب رياست از ساحت معلم اول به دور است؛ زيرا وي شخصيتي است که نور حقيقت توسط وي منتشر شده و در حديث وارد شده است که او پيامبر است. با توجه به اين که اسفار، با حاشيه عده‏اي از بزرگان، مانند: ملا هادي سبزواري و زنوزي(م: 1310 ه'.ق.) و هيدجي زنجاني(م: 1349 ه'.ق.) و علامه طباطبائي، چاپ شده است و در نسبت «اثولوجيا» به معلم اول بر ملا صدرا خرده نگرفته‏اند، مشخص مي‏شود که تا اين اواخر، صاحب نظران اين کتاب را از آن ارسطو مي‏دانسته‏اند.

 

.31 «اثولوجيا» / 92.

 

.32 «اخلاق در فرهنگ اسلامي»، دکتر جلال الدين مجتبوي، دفتر 29، نهضت زنان مسلمان؛ «فلسفه اخلاق» سيد محمد رضا مدرسي / 183، سروش.

 

.33 «تاريخ فلسفه» ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب خوئي 102.

 

.34 ر.ک «آشنائي با علوم اسلامي، حکمت عملي»، شهيد مطهري / 34.

 

.35 «الذريعه»، آقا بزرگ تهراني ج .282 / 12 اين رساله با تصحيح و شرح آقاي حسن مصطفوي تجديد چاپ شده است.

 

.36 مجله «حوزه»، شماره 33 / 27، مصاحبه استاد حسين نوري.

 

.37 «تاريخ حکمأ و عرفأ...»، منوچهر صدوقي سها / 153، انجمن اسلامي حکمت و فلسفه ايران؛ «دائرة المعارف تشيع» ج 29 / 2، بنياد شط.

 

.38 «معارف الرجال»، محمد حرز الدين، ج 270 / 1، کتابخانه آية الله نجفي مرعشي، قم.

 

منبع: ماه نامه - حوزه - 1374 - شماره 68 – 69، خرداد و تير

 

 

 

 

مباحثه  سنتی بی بدیل در نظام آموزشی حوزه علمیه

بسم  الله الرحمن  الرحیم


واژه مباحثه از باب ُمفا عله است .و در لغت به معنای پرداختن به مبحثی علمی به صورت طرفینی ،و به معنای پژوهش ،جستجو ،تحقیق ،تفحص ،تتبع و بررسی علمی می باشد .و مباحثه را «گفت و گو» و بحث کردن با یکدیگر نیز گفته اند .

بحث و مباحثه در اصطلاح به گفت و گوی علمی میان دو یا چند نفر در مورد یک موضوع مشخص گفته می شود که معمولا این امر پس از یاد گیری در کلاس و در محضر استاد ، به منظور تثبیت مطالب در ذهن و تقویت آن و رفع اشکال صورت می پذیرد .

موضوع «مباحثه »از مسائل بسیار مهمی است که از دیر باز در حوزه های علمیه ،سنتی ،حسنه ،موفق و کارآمد بوده و راز موفقیت محققان برجسته و بزرگان حوزوی  بوده و هست .

اهمیت مباحثه از دید گاه بزرگان

1-مرحوم خواجه نصیر ا لد ین طوسی

«ره» (م672) در کتاب ارزشمند آداب المتعلمین می فرماید :«لا بٌد لطالب العلم من المطارحه و المناظره و قیل : مطارحه ساعه خیر من تکرار شهر »برای طالب علم مطرح کردن و مباحثه و گفت وگو کردن ،یکی از ضروریات است و گفته شده «یک ساعت مباحثه ،بهتر از تکرار یک ماه درس است .

2- مرحوم شهید ثانی «ره»

«هیچ امری از لحاظ اهمیت به پایه مذاکره و مباحثه  نمی رسد و آن کسی که طالب علم است ، برای مذاکره ، احساس حرج و دشواری نمی نماید و یا اگر احساس دشواری و نا همواری می نما ید، نبا ید از ادای وظیفه، نسبت به ان شانه خالی کند .اگر طلبه برای مذاکره و مباحثه درس ، یار و رفیقی برای خود نیافت ، باید خود با خویشتن مذاکره کند و مفاهیم و تعا بیری که از استاد شنیده است ، بر ذهن خود و خاطر خویش عرضه و تکرار نماید تا به حفظ و پایداری آن مدد کرده و آن را بر صحیفه خاطر خود بنگارد ؛زیرا تکرار معنا و مفهوم علمی  بر صحیفه دل و پهنه خاطر ،همانند تکرار لفظ بر زبان است »

3-مقام معظم رهبری (حفظه الله )

«سنت مباحثه ، جزو بی بدیل ترین سنت هاست .مباحثه ، هنوز که هنوز است ، در مجامع فرهنگی جدید ،جا نیفتاده است ؛مباحثه یعنی تمرین استادی ؛استاد ،آن کسی است که وقتی می خواهد مطلبی را بیان کند،بر آن مسلط است . این نیست که فهمیده باشد ، بلکه بر آن مسلط است .وقتی استاد ،درس می گوید ،آدم ،کتاب را که نگاه می کند ،خیال می کند که مطلب را فهمیده است ؛اما وقتی می خواهد به زبان بیاورد ،می بیند لنگ است . مباحثه ،شما را با لنگی تان آشنا می کند و شجاعت و گستاخی تعلیم دادن می دهد ؛چون هم مباحثه تان ،امروز شاگرد شماست و فردا هم شما شاگرد اویید و قشنگ گوش می دهید تا او برای شما خوب بیان کند »

با توجه به اهمیت و جایگاه مباحثه و سابقه دیرین آن متاسفانه در مقطع کنونی برخی طلاب جوان کمتر به ارزش آن پی برده و توجه شایانی را بدان ندارند و همین هم عامل ضعف درسی شده است  در این نوشتار سعی خواهیم نمود به شیوه ها و روش های مباحثه و و اثرات مثبت آن وشرایط و چگونگی اجرای آن و به بررسی اسیب های عدم مباحثه و یا مباحثه نا کار امد بپردازیم

1-آداب المتعلمین ص 192

2- منیه المرید شهید ثانی  ترجمه محمد باقر حجتی ص 443

3-حوزه و روحانیت ص25